
Cranberry Sorbet/Kizilcik Serbeti
قسمت 139 فصل 5
مشکل دانلود
مشکل دانلود بزودی حل خواهد شد
2 روز پیشعضویت
برای استفاده از امکانات عضو شوید!
5 ماه پیش



از سوی؛ سریالی در سبک ترسناک علمی تخیلی ساخته جان گریفین است. داستان در یک شهر کوچک کابوسوار در وسط آمریکا جریان دارد؛ شهری عجیب که هر کسی را که وارد آن میشود، در خودش گیر میاندازد و اجازه خروج را به آنها نمیدهد. حالا ساکنانی که در این شهر زندگی میکنند، مجبور هستند به هر طریقی خودشان را زنده نگه دارند و بالاخره یک راهی برای خروج و فرار از شهر پیدا کنند؛ آن هم در شرایطی که هیچ تمایلی برای ادامه زندگی در آن شهر ندارند. اما همه چیز به این آسانیها هم که به نظر میرسد، نیست. گیر کردن در یک شهر کوچک، تنها بخشی از مشکلات این منطقه است…
باکس دانلود
پخش آنلاین ۱ تنها با مرورگر کروم Chrome امکان پذیر است.
پخش آنلاین ۲ با نصب پلیر KMPlayer امکان پذیر است.
خطای 503: هنگام دانلود حتما فیلترشکن را خاموش نمایید.
زیرنویس فارسی چسبیده بدون حذفیات
دوبله فارسی بدون حذفیات (دو زبانه)
زیرنویس فارسی چسبیده بدون حذفیات
دوبله فارسی بدون حذفیات (دو زبانه)
زیرنویس فارسی چسبیده بدون حذفیات
دوبله فارسی بدون حذفیات (دو زبانه)
زیرنویس فارسی چسبیده بدون حذفیات
دوبله فارسی بدون حذفیات (دو زبانه)
نظر تو چیه؟
واسه ارسال نظر وارد شو یا ثبتنام کن
لاست ۱۵ سال پیش ده هیچ فرام رو میزنه، فنای فرام اگر لاست رو دیده بودن الان هیتر فرام بودن ،
بعد حالا همه جا میان میگن فرامو دیدی فلان فیلمم شبیه اونه اونم ببین،
حاجی این سبکو همه با لاست میشناسن، الکی نچسبونین ب این سریال با اون بازیگرای در پیتش ،
بعضیام میگن بازیگر ایرانی داره، میخاس صد سال سیاه نداش همچین بازیگرو،
حداقل بازیگر ایرانی میخای تبلیغ کنی برو سریال گنگ آف لندن رو ببین ، ببین بازیگر ایرانیش چ غوغا گرده،
خداروشکر ازین جماعت بدورم
خدا از دهنت بشنوه
منم میگم که اخه این فاطیما و بازیگرش چیان که بعضیا اینهمه دارن بزرگش میکنن و روش تعصب دارن.هم کاراکترش مزخرفه و هم بازیگرش نابازیگر که جمعا بشدت تهوع اور شده صحنه هایی که فاطیما توش هست.
حتی مقایسه ستایش با این مثل مقایسه یه ستاره با یه سنگی که روی یه نون سنگکه. کاملا دور ریختنی
البته بلانسبت سنگ.حداقل این باعث پخت یه نون میشه. اون که…
خوب هرکی یه سلیقه ای داره انسان ها متفاوتن بهتره به سلیقه هم احترام بزاریم
فصل چهارش دچار افت شده به نظرم
چه جای خوبیه برای زندگی برای اونایی که عاشق ماورا هستن هم برق داره هم غذا دارن بهتر از زندگی تو ایرانه
باز چسناله شروع شد
برو افغانستان زندگی کن
لطفا اینجور نگو، اینجورام نیس حداقل هنوز
من فصل اول این سریال رو دو بار دیدم؛ برام جذاب بود اون موقع. فصل چهارم رو 7 شب شروع کردم 10:30 شب تموم کردم تو سرعت3x تو سه ساعت و نیم، هیچی نداشت دیگه کشش نداره این داستان باید تو فصل سه یا چهار تموم میشد… فقط به خاطر جولی جان میبینم…
از اونجایی که سازنده های فیلم گفتن تمام جواب ها تو قسمت اول فصل یکه من رفتم دوباره از اول دیدمش به جز داستانی که جولی برای ایتن میگه و اتفاقات تو ماشین که خیلی تحلیل گر ها در موردش صحبت کردن .یک جا بود که هیچکسی بهش توجه نکرد جایی که کنی با پدرش داشت شطرنج بازی میکرد و یک دفعه پدر کنی عصبی شد و بیشتر مهره های بازی رو از روی صفحه انداخت پایین و فقط 8 تا از مهره های سفید باقی موندن پس من احساس میکنم در این چرخه قطعا مردم پیروز میشن و فقط 8 نفرشون زنده میمونن .
میشه یکی به چطور زیرنویس بیارم رو پخش انلاین اصا زیرنویس نمیاد
ام کی پلیر نصب کن با اون ببین
نوشتن فصل چهار زیر نویس نداره
وضعیت اینا که گیر میکنن تو این ناکجا آباد از وضعیت ایرانیا بهتره
ایران جهنم واقعیه
جان عزیزاتون تو کامنتا رمان ننویسید
فصل 4 رو تازه دیدم و خیلی خوشحالم که گذاشتم همش با هم بیاد و بعد ببینم تا دیگه تو هر قسمت، مودم مثل یه نمودار سینوسی بالا و پائین نره بیام بگم سریالش چرته، بی سروته و مزخرفه و از اینجور حرفا که یه سریا میزنن!
الان یه سری از کامنتا رو خوندم، انگار عزیزان اصلا به جزییات توجه نمیکنن و تئوری میسازن. بابای ویکتور که توهم واقعیت میزنه به خاطر اینه که سوفیا خون خودشو تو مشروبش میریزه و به خوردش میده، همین کار رو با فاطیما میکنه از طریق کلارا. خون خودشو با خون کلارا قاطی میکنه و بهش میگه “حالا من وارد تو شدم”، بعد کلارا خون دستشو میچکونه تو اون دمنوشی که درست کرده و به خورد فاطیما میده و بعد فاطیما پروسه تبدیل شدنش کامل میشه(قبلش به طور کامل تبدیل نشده بود، مرز بین انسان ها و اون موجودات بود). نه این که سوفیا وارد کلارا شده باشه و از اینجا نتیجه بگیریم پس یه نفر دیگه هم وارد مرد زردپوش شده! ویکتور گفت مرد زردپوش از اول مثل بقیه وارد شهر شد، خب برای سوفیا هم دیدیم که از اول در قالب یه دختر معمولی وارد شهر شد، پس این دلیل نمیشه که مرد زردپوش از اول آدم معمولی بوده باشه، اون داشته نقش همیشگیشو به عنوان یه آدم معمولی بازی میکرده.
یه سریا هم گفتن که ویکتور و ایتن باید کشته بشن که چرخه تموم بشه. اوکی چرخه تموم بشه ولی به نفع کدوم طرف؟ نیروی خیر یا نیروی شر؟ اگه یادتون باشه از فصل اول، از صداهای توی سر سارا گرفته تا فصل 4 و پدر ویکتور، همه ی نیروهای شر سعی میکنن ایتن یا ویکتور رو از طریق بقیه بکشن چون خودشون نمیتونن این کار رو انجام بدن(مثلا اون قسمتی که ویکتور تو غار بود و یکی از اون موجودات بهش گفت “یکی از همین روزا مجبور میشیم اینجا نگهت داریم” ولی حرف از کشتن نزد، یا تو دوره ای که ویکتور تنها و بدون طلسم اونجا بزرگ شده بود، بهش کاری نداشتن درصورتیکه خیلی راحت میتونستن پیداش کنن)، ولی پسر سفیدپوش که نیروی خیره کمکشون میکنه که زنده بمونن. به نظر من اتفاقا همین که ویکتور تو چرخه ی قبلی زنده موند و تونست با بخشی از اطلاعاتش به جید و تبیتای چرخه ی جدید کمک کنه، باعث شده این چرخه متفاوت باشه.
1. درمورد این که اینا اب و برقشون از کجا میاد هم من فکر میکنم اینا تو یه تقاطع از زمانها و مکانهای مختلف زندگی میکنن که این بُعد، از دنیای واقعی تغذیه میکنه. به خاطر همین هرکدومشون از ایالت های مختلف، اون درخت رو دیدن و وارد اونجا شدن، و به همین دلیل نمیتونن خارج بشن چون اینا کلا تو یه بُعد دیگه هستن، و ساختن بالن و فرستادن پیام مخابراتی راه حل خارج شدنشون نیست.
2. الوئیز و جولی: جید و تبیتای اولیه یه دختر داشتن که علی رغم خواسته شون قربانی میشه (نه این که نجات پیدا کنه، چون اون دختر رو در فرم بچه های مرده میبینن که باهاشون ارتباط برقرار میکنه)، پس دخترهای میراندا و تبیتا باید فراتر از یه نقش معمولی داشته باشن. به نظرم الوئیز زنده اس ولی نه در فرم یک انسان. به نظرم اونجایی که میره دنبال مادرش، مرد زردپوش پیداش میکنه و باهاش یه معامله میکنه که بذاره زنده بمونه ولی باید تبدیل بشه به زن کیمونو پوش که لزوما خودش شر نیست ولی داره به نیروهای شر خدمت کنه. اینجا فرضیه تبدیل شدن فاطیما به زن کیمونو پوش به نظرم چندان جور درنمیاد چون اسمایلی وقتی کنترل فاطیما رو روی خودش دید تعجب کرد و در آخر گفت “این جالبه”، یعنی اولین بارش بود که با این وضعیت روبرو میشد. درصورتیکه اگر تو چرخه های قبلی ورژن قبلیِ فاطیما به زن کیمونو پوش تبدیل شده بود، اسمایلی نباید تعجب میکرد. و درمورد جولی، اون تبدیل میشه به یه استوری واکر و میره که داستان رو تغییر میده. من فکر کنم جولی بعد از این که تو فصل بعد میبینه نمیتونه پدرش رو نجات بده، میره به داستان اصلی و اولیه، جایی که نفرین و چرخه آغاز شده و تصمیم میگیره که چرخه رو متوقف کنه. ولی احتمالا یا خودش باعث به وجود امدن چرخه میشه، یا یه چرخه ی دوم رو استارت میزنه. (نماد اینفینیتی روی حلقه ی بوید: دوتا لوپ که نقطه ی تقاطعشون شهر فرامه). یا این که مثل قسمت اول وقتی جولی داشت برای ایتن داستان میگفت و ایتن از پایان داستان جولی ناراحت شد و تبیتا اومد پایان رو تغییر داد، این جولیه که به گذشته رفته، کل این داستان رو از ابتدا طراحی کرده و قوانینشو وضع کرده، و این تبیتاست که پایان رو تغییر میده و چرخه رو میشکنه.
3. فاطیما و سوفیا: تو فصل اول فاطیما رو به عنوان یه دختر سرزنده با انرژی مثبت معرفیش کردن که به اونجا روح و زندگی بخشیده و با اونجا بودن کنار اومده. فاطیما کم کم نشاطشو از دست میده و تبدیل میشه به آدمی که مرز بین مرده ها و زنده هاست. تو فصل اول فاطیما راهنمای جولی بود و یه جا بهش گفت “اگر به اندازه ی کافی بالا بری، حتی کابوس ها هم شبیه رویا به نظر میرسن”، من فکر کنم این فاطیماست که دوباره راهنمای جولی میشه تا به گذشته بره و تا جایی عقب بره که به داستان اصلی برسه. ولی بعد سوفیا رو میبینیم که هروقت هدفی رو دنبال میکنه، خونشو به بقیه منتقل میکنه. سوفیا خونشو به خورد فاطیما داد تا پروسه ی تبدیل رو کامل کنه، ولی مشخص نشد این کار دقیقا چه فایده ای برای سوفیا داشت (فقط فاطیما بقیه رو نجات داد). فکر کنم فاطیما گذشته ی مرد زردپوش/سوفیاست چون هر دو مرز بین انسان و اون موجوداتن و میتونن در طول روز راه برن. سوفیا از این موضوع خبر داشت ولی اسمایلی نه، چون اون موجودات بعدا به وجود میان. همچنین فاطیما از داستان های فولکلور که پدرش تعریف کرده (هم تو فصل اول و هم تو فصل چهارم) حرف میزنه و گولم میسازه> سوفیا هم از بازی و داستان حرف میزنه و جسد راجر رو به یه هیولا تبدیل میکنه، من اینجوری نتیجه گرفتم که پیشینه ی جفتشون یکیه.
4. بچگی تبیتا: تو خاطراتی که تبیتا از بچگیش تعریف میکنه، اون دختر بچه (یا اون اقایی که میاد عروسک هاشو ازش میگیره) لباس های قدیمی پوشیده پس اون دختر بچه، تبیتای نخستین، قبل از به وجود اومدن چرخه اس. فکر کنم اینا همشون از اهالی اولیه ی اون شهر بودن و زندگی عادیشون رو داشتن تا این که به یه دلیلی خیلیا میمیرن. نیروی شر در قالب یکی از اهالی یه انتخاب جلوی پای بازمانده ها میذاره: بچه هاتون رو به من بدین تا قربانی کنم و بهتون زندگی جاویدان بدم، یا این که مثل بقیه بمیرین. به غیر از جید و تبیتای اولیه بقیه قبول میکنن و دختر این دوتا رو هم قربانی میکنن ولی نارضایتی و تلاش این دونفر باعث میشه که مراسم اونطوری که باید انجام نشه و چرخه ساخته بشه(وارد یه بُعد زمانی و مکانی مجزا بشن). این که مرد زردپوش به تبیتا گفت “من و تو دوست بودیم” احتمالا اشاره به اون داستان اولیه شون داشته. و درضمن روی نقاشی های تونلی که تبیتا تو فصل دوم توش سقوط کرد، اونجایی که ویکتور رفت نجاتش بده، تصویر یه موجود قرمز رنگه که تاحالا ندیدیمش، پس احتمالا فصل بعد حول محور اون میچرخه.
5. اگر اینو درنظر بگیریم که مرد زردپوش سلاح اصلیش ایجاد تفرقه و دستکاری روانیه، تو چرخه ها این اتفاقات تکرار میشده: مردزردپوش وارد شهر میشه> با بقیه معامله میکنه که عزیزانشون رو قربانی کنن تا نجات پیدا کنن> اونا سر دوراهی اخلاقی قرار میگیرن و درنهایت خودشون رو انتخاب میکنن> نیروی شر پیروز میشه و چرخه ی بعدیِ دلخواهش شروع میشه. ولی این چرخه متفاوته چون: ویکتور زنده مونده> به بقیه اطلاعات میده> جید و تبیتا راه حل رو پیدا میکنن> وقتی سوفیا مردم رو برعلیه ویکتور و ایتن و جولی میکنه و اونا تصمیم میگیرن که این سه تارو بکشن، جید و تبیتا جلوشون رو میگیرن و چرخه رو متوقف میکنن> اما اونا وارد چرخه ی دومی میشن که جولی از قبل ساخته و به همین دلیل یه سری اتفاقات تو چرخه ی اول میفتن که توضیحی ندارن، مثلا جیم میاد تو جنگل با ایتن صحبت میکنه و از دریاچه ی اشک ها میگه ولی مدام دوروبرشو چک میکنه انگار از یه چیزی نگرانه> این یعنی جیم تو چرخه ی دوم زنده میمونه و از اونجا میاد ایتن رو راهنمایی میکنه. کابینت ها و پنجره ها که دارن بهم میخورن نتیجه ی هشدار آدمهای چرخه ی دوم هستن. اگر دقت کرده باشین هر دو بار ایتن و جولی تو صحنه حضور داشتن، پس ایتن و جولیِ اون یکی چرخه دارن بهشون یه چیزی رو هشدار میدن.
6. پسر سفید پوش و مرد زردپوش: به نظرم پسر سفید پوش نگهبان اون منطقه اس تا نذاره نیروی شر وارد دنیای اصلی بشه ولی به مردم کمک کنه که از اونجا برن. تو فصل اول صداها به سارا گفته بودن که اونا هم مثل مردم شهر هستن و میخوان از اونجا خارج بشن. تو فصل 4 میبینیم که اون صداها از طرف سوفیاست. همینطور اونجایی که ما سوفیا رو میبینیم که داره از ایده ی درآوردن استخوون ها حمایت میکن، درواقع جلوی بقیه داره ظاهرش رو حفظ میکنه ولی هردفعه چهره اش نگرانه و مشخصه ترسیده، چون اوضاع باید با یه روش مشخص پیش بره تا اون بتونه خارج بشه (مثلا ایتن به دست مردم قربانی بشه). وقتی پسر سفیدپوش و سوفیا با هم روبرو میشن، پسر سفید پوش میگه “اونا استخوون ها رو درآوردن” انگار که این یه امتیاز به نفع نیروی خیره، ولی سوفیا جواب میده “آره ولی درخت رو هم از ریشه کندن” انگار این یه امتیاز به نفع نیروی شره. وقتی جید و تبیتا به راه حل نزدیک شدن، مرد زردپوش احساس خطر میکنه و میره که تبیتا رو تهدید کنه، مستقیما نمیگه چه اتفاقی میفته چون قوانین داستان رو اون تعیین نکرده و نمیتونه بشکنه.
7. ایتن و ویکتور: به نظرم مادر ویکتور، بچه هاشو از ترس مردم تو زیرزمین قایم کرده بود، نه کریستوفر> انتخاب بین قربانی کردن بچه ها و دیگران یا از خودگذشتگی امتحان آخره که چرخه ی بعدی شروع بشه یا متوقف. احتمالا ایتن یا میشه پسر سفید پوش آینده، یا همونجوری که تو قسمت دوم فصل اول دیدیم وقتی ایتن به هوش میاد، از پیدا کردن دریاچه ی اشک ها میگه و اشاره میکنه که دریاچه ی اشک ها رو تو یه نقاشی دیده، بعد میگه “همه جیغ کشیدن چون چندتا عنکبوت بهمون حمله کردن”، همزمان ویکتور رو در حال نقاشی کردن میبینیم> احتمالا ایتن و ویکتور با هم دریاچه ی اشک هارو پیدا میکنن.
اگر یادتون باشه بوید و سارا وقتی رفتن تو جنگل، بوید تو تار عنکبوت گیر کرد. وقتی جید ماشروم خورده بود هم یه جا عنکبوت ها رو دید> شاید دریاچه ی اشک ها همونجاییه که بوید تار عنکبوت رو دیده بود.
همین دیگه، فعلا اینا تحلیل های من بود.
+ فکر کنم من باید یه سریال جدید شروع کنم!
رمان نوشتی
کرا راجع به میراندا و اینکه چرا حتی قبل از ورود به شهر اونجا رو میدیده و نقاشی هاشو کشیده
چرا راجع به درخت بطری ها که توی دنیای حقیقی دوتا ازش وجود داره و در دنیای فرام یکی حرف نزدی
تو توی تحلیلت گفتی مرد زرد پوش قوانین رو طرح نکرده و نمیتونسته اونا رو بشکنه بنظر کن میراندا خدای اون شهره حالا اینکه واقعا مرده یا مرگشو شبیه سازی کرده رو نمیدونم
شاید میراندا نمیخواسته پسرش بمیره
شاید ویکتور قربانی بزرگ شهره کسی ک چهل سال زجر میکشه و پخته میشه اما کودک وار زندگی میکنه و در آخر مثل یک کودک قربانی میشه
شاید اصلا خود ویکتور خدای شهر باشه و کل این مظلوم نمایی هاش نقش بازی کردنه البته من خودم احتمال کمی براش میدم و دلم نمیخاد اینو باوز کنم
مرسی که تحلیلمو خوندی و نکات خودتو مطرح کردی عزیزم.
(میدونم خیلی خیلی طولانیه ولی واقعا نمیشد معماهایی که تو چهارفصل مطرح شده رو تو دو-سه خط توضیح داد!)
راستش بیشتر از اون نمیتونستم ایده ارائه بدم(!) و این که درمورد میراندا، تبیتا و میراندا رو یکی در نظر گرفتم. درمورد بقیه چیزهایی که گفتی هم، آره میشه اونجوری هم باشه، جالب بود.
اگر سریال باحالی مثل این پیدا کردی مارو هم بی نصیب نگذار
– اگر اهل کتاب خوندن هستی، مجموعه ی The Wayward Pines که سه تا کتاب داره: pines, wayward, destruction. البته خودم هنوز وقت نکردم بخونمشون ولی تو لیستمه.
اگرم حوصله ی کتاب نداری سریالش رو ساختن با این اسم: Wayward Pines
مثل این که فصل سومش ساخته نشده(یه جورایی ناتمام مونده)، ولی تا جایی که ساختن، جواب معماهای زیادی رو دادن. تو این سایت ندیدمش. تو گوگل بزنی با فیلترشکن میتونی تو سایت هایی که فیلتر شدن، لینک هاشو ببینی. فقط موقع دانلود لینک ها اگر فیلترشکن رو خاموش کنی، سرعتش بهتر میشه.
– چندوقت پیش هم سریال outer banks رو دیدم برام جالب بود. ترسناک نیست. تینیجری، معمایی و ماجراجوییه. چند قسمت اولشو ببین شاید خوشت بیاد.
– اگر جنایی دوست داری criminal minds هر قسمتش یه پرونده و داستان مجزاست، بعضی هاشون برگرفته از پرونده های واقعی. معماهایی که اول قسمت مطرح میشن، تا پایانش به جواب میرسن. ولی دیدنش اعصاب میخواد!
– سریال upload هم خیلی خوبه، معماهاش کمه ولی داستانش سرگرم کننده و حال خوب کنه.
– سریال the 8 show به نظرم عالی بود. معمایی روانشناختیه و روند داستان و بازیگری و کارگردانی و پایان بندی و همه چیش عالی بود.
– تاریخی/ماجراجویی دوست داری: renegade nell, davinci’s demons
-انیمیشنی/اکشن/فان دوست داری: vox machina, gravity fall
– برای علمی تخیلی the expanse رو ببین.
-درام/ دارک کمدی/روانشناختی: fleabag, black mirror
-انیمیشنی/فلسفی/روانشناختی: over the garden wall
– سریال sweet tooth: ماجراجویی و سرگرم کننده اس.
اگر باز هم خواستی در خدمتم!!
ماشاءالله ونوس واقعا جزء نگر هستی هم در تحلیل هم در معرفی ممنونم ازت خیلی زحمت کشیدی
درود بر شما ونوس…. لذذذت بردم از تحلیل, بیان و نوشتارت. دستخوش
این سریال همون بیس داستان و موضوعش خیلیی قشنگ و جالبه ولی ریدن با این طریق ساختنشون
داستان به ای جالبی رو خو احمقا بازیگرای خوب بیارید دیالوگای خوب هیچ هیج
بیشتر سکانسا الکین و هیچ ریطی به داستان ندارن و با دیلوگای کلیشی مزخرف مثه همه چی درس میشه و این ک..شرا
و نمیفهمم همنجسگرایی توی فیلم و سریالای جدید شده یه الگوی ثابت بابا این ک.شرا چیه چرا میرینین تو فیلم یا این عن بازیا مثلا خیلی خوبه
واقعا نمیفهمم داستان به این خوبی رو با دیالوگای چرت و سکانشای مزخرف کش میدن الکی
گل گفتی
وای باز کی وصل بعدیش میاد انتظار ندارم
چرا فصل 4 زیرنویس نداره
خسته شدم چقدر کشش میدن اینو باید نهایتا تو ۳ فصل تمومش میکردن
الان باید منتظر فصل ۵ باشیم!
خیلی لفتش میدن
حالا فصل ۵ کی میاد؟
1 سال دیگه 2027
تا فصل 4 دیدم واقعا حیف وقت گذاشتن !!!!
نگاه نکنناراحتی
حلالت
خب چرا تا ۴ فصل دیدی؟
ترامپ: به مواد هستهای دفن شده زیرِ زمین نزدیک نشین وگرنه تاوان میدین!
زردپوش: تابیتا نباید اون چاله رو میکند. بهش گفتم که این کار رو نکنه.این کار تاوان داره…
گوز
شقیقه
سالهاست نقد و تحلیل و تئوریهای مربوط به فیلم و سریالو از انواع سایتهای داخلی و خارجی دنبال کردم
بندرت چنین واکنش هایی رو در صفحات خارجیها دیدم
بزار از سریال چند تا مثال بزنم
ویکتور وقتی به ایتن راه بقا رو آموزش میده تابیتا میگه حرف نزن و تمومش کن!
همین تابیتا وقتی تئوریها و تجربیاتشو برای جولی توضیح میده با این واکنش که شهر باعث این توهمات شده مواجه میشه!
مثالهای زیادی ازین دست هست که ساکنان شهر صحبتای همدیگه رو نشنیدن و باعث سکوت و خاموشی شدن.
یه مثالم رندال بود که تا قبل از اینکه دهانش توسط موجودات شبانه دریده بشه فعال و شکاک و چالشانگیز بود و بعدش تبدیل شد به شخصیت منزوی و ساکت و درونگرا.
—
یه جایی جیم به رندال میگه شاید این شهر یک آزمایش بزرگ باشه.
و رندال جواب میده: هدف این آزمایش چیه؟ ممکنه اهالی شهر بخشی از آزمایش باشند؟
دهنت سرویس
تا قبل از پایانبندی قسمت آخر فصل ۴ به نظرم سریال برگ برندهای نداشت و افتاده بود به ورطه تکرار و کلیشه ولی سرنوشت فاطیما واقعا جالب کرد قضیه رو و خیلی هایپم که ببینم رابطش با الیس چطور میشه و میتونن دوباره به هم اعتماد کنن و با هم باشن یا ترس و احتیاط باعث میشه این عشق ناکام بمونه.
موافقم
از نظر من از هشت دوباره قوت گرفت.
یکم درد و دلاشونم کلیشه شده.هرجا به جواب میرسن یهو یکی از ناکجا آباد میاد میگه باید باهم صحبت کنیم و همدیگرو نصیحت میکنن. باشه حرف های روان شناختی قشنگه ولی به اندازه.
دقیقا، این سریالو از دو جهت میشه بررسی کرد، یکی روابط بین آدماست که عمدهی این چهار فصل درباره شخصیتشون و نقاط قوت ضعفشون تو بحران ها بوده و بُعد دیگه سریال هم کلیت مبهم اونه که واقعا این خرابشدهای که توش گیر کردن قصهاش چیه و کم کم شروع کرد سرنخ دادن تا دیگه فصل بعد جمعش کنه به شخصه اگه بخواد همشون تو بیمارستان و کما به این حالت رسیده باشن ایدهشو دوست نخواهم داشت.
ترس و احتیاط چی؟ فصل چهار یازده قسمت داره فکر کنم اعضای کانال هیچ کدام نمی دونن
چه قدر این Okay, Okay گفتن شون رومخه!!! حرف دیگه ندارن بگن؟عاااااااااااا
شاید بی ربط باشه ولی دقت کردین تو سریال it اون جنگله که موجودات وحشتناک داشت تو ایالت مین آمریکا بود ..
این جنگله ترسناک تو این
تو این سریال شخصیت ایرانی رو یک هیولا نشون دادند! و همچنین در طول سریال شخصیت فاطمه میگفت اون موقع که ایران بودم خیلی بدبخت بودم.
اصلا چرا یک ایرانی باید تو این سریال باشه؟
آمریکایی ها چندین ساله که در فیلم ها و بازیهایشان به ما توهین میکنند.
اینو
چرا مارو بدبخت نشون دادم ما که خیلی خوشبختیم اره؟
لعنت بر فاطیما.
بازیگرش هم چندرغاز نمی ارزه.
این چرندیات چیه چرا قضیه رو سیاسی میکنی، شاید اصن اونا ندونن که طرف ایرانیه اصن گیریم بدونن اگه قصد توهین باشه تو سریال طرف باید ایرانی صحبت کنه، حتی خود ایرانیا هم نمیدونستن طرف ایرانیه چه برسه به اونوریا، در آخر هم باید خوشحال باشی که یه هموطنت نقش زن دوم یا سوم یه سریال پر بیینده هستش و جذابیتش توی داستان حتی از تابیتا هم بیشتره
خوشحال باشی که…
هموطنت؟
نقش زن دوم یا سوم؟؟
جذابیتش توی داستان حتی از تابیتا هم بیشتره؟
خخخخخخخخخخ
ایول داداش جوک خوبی بود. بیشتر مارو بخندون.
عزیزان این خانم اگه میدونست داره به کشورش توهین میشه اصلا نقش رو قبول نمیکرد
با این حرفت سارا و جولی و کریستی و سوفیا باید سر به بیابون بذارن.
دقیقا برعکس اول سریال فاطمیا کسی بود که همه میگفتن باعث شد اون مکان تاریک دوباره نور و روح زندگی پیدا کنه و اون شهر بود که اونو تبدیل به هیولا کرد مثه سارا حتی در اخرین لحظه ام خودشو فدای دوستاش کرد
بازیگرش ایرانیه اما فاطمه که نقششو بازی میکنه افغانستانیه
نه خودش روزی که جولی رو برد لب دریاچه گقت در یک روستا در ایران زندگی میکردیم و بابام روحانی بود اما افکار باز داشت فکر کنم مثل حسین آقامیری و مردم حمله کردن خونه مون و اونو ناکار کرون
این هفته نیومد قسمت جدیدش؟
سلام دوست عزیز
فصل ۵ یا همان فصل نهایی سریال فرام، توی سال ۲۰۲۷ میلادی اکران میشود
مشتی تموم شد فصل بعد رفت برا اردیبهشت سال بعد
انتهای فصل سه که زردپوش جیمی رو میکشه دخترش جولی هم اونجا بود.چرا فصل چهار حوریه که انگار جولی اونجا نبوده؟
جولی که میره تو خرابه بیهوش میشه بعد تشنج میکنه درواقع تو زمان جلو و عقب میره توفصل 4 هم چند بار با اون کچله میره
عی بابا اسپویلر یادم رفت
یعنی بعد از چهار فصل متوجه نشدی جولی تو زمان سفر میکنه !!!
دقت میکردی هونموقع جولی موهاش کوتاه بود ولی تا قبل سفر
در زمان موهاش بلند بود
چجوری ناموسا سریال میبینید !؟
شایدم حق با شما باشه یک جورایی.ولی به نظرم آخرین قسمت فصل سه رو ببین.جوری نیست که رفته به خرابه.حالا به فرض خرابه رفته باشه.اون صحنه رو دیده،بعد تو فصل چهار یادش نیست چه کسی باشو کشته؟
جولی ای که دید باباشو کی کشت جولیه ایندست اونی که میبینه باباش مرده و شوک میشه که هنوز ندیده اون صحنه هارو ، احتمالا تو فصل بعدی جولی برمیگرده بو لون صحنه و تازه میبینه که کی باباشو مبکشه
فک کنم یعنی قرار نیست بیان بگن چرا زن بوید دستشو از تو قبرش اورد بیرون و بویدو گرفت یا مثلا خونه ایتن اینا کابینتا و در ها تکون میخوردن بنظرم اگه به این معما های سطحی جواب داده نشه بد میشه قضیه
بوید که داره توهم میزنه همیشه و خب شایدم یه داستانی شهر براش داره سوار میکنه
چون حلقه ازدواج زنشم جابجا شد
اون کابینت و این چیزا هم کار زرد پوشه
توهم هایی که بوید داشت که مشخصه ، زنش میخواست بهش هشدار بده که قراره اتفاقایی که قبلا افتاده بود رخ بده یعنی یکی از همین مردم به جنون برسه و فکر کنه اینجا کلا توهمه و بقیه رو بکشه. در مورد بقیه اتفاقات نظری ندارم ولی توی یوتوب میتونی بررسی قسمت هارو ببینی خیلی خوبه.
تنها پایان قابل توجیه اینه که black mirror طور تموم شه. یعنی از همشون کُد ساختن بعد وارد یه game کردنشون. اگه اون ۷ تا بچه قربانی بشن ۸ تا، مرحلهی بعد آنلاک میشه
فاطیما هم لولآپ شده
سپاس از مهر فیلم تو مدیا
بیشتر این کسایی که میگن باید این فصل تموم میشد یا اصلا چرا جواب این معمارو یا اون معمارو ندادن ، شرط میبندم ۹۹ درصدشون فیلمو ۲x یا هی میزنن جلو میبینن
قرار نیست اون چیزی که تو ذهنه تو یهویی ۳.۴ قسمته تموم شه اونم فرام قبل این سریال به نظرم lost و ببینید صبرتون زیاد شه xDDD
فصل ۵چقدر طول میکشه بیاد؟
2027
اینایی که میگن 4 فصل گذشته و چیزی نفهمیدیم رو درک نمیکنم، این همه چیز مشخص شده، فقط مونده ته داستان تا همه اینارو به هم بچسبونن
راجب طولانی شدنش من بنظرم بد نشده چون حداقل الکی کش ندادن، معما رو سخت سخت تر کردن و کنارشم یسری جواب غیر مستقیم دادن، کلا از اوناس که تموم بشه خودم به شخصه ناراحت میشم از تموم شدنش.
خطاب به پدرومادرای ایرونی:
دختراتونو طوری تربیت کنید که مثل سارا بار بیان ، و نه مثل فاطیما!
از توجه شما به این موضوع سپاسگزارم.بهروزِ فاطیگریز/ستیز.
یعنی …. تو این فصل ۴ که ساختن ریدن تو سریال با این پایان ک.. شعر . بیبین فصل ۵ چه افتضاحی بشه
کل سریال مضخرفه
نبین داداش مجبور نیستی 😐
*مزخرف
یه مشت بی سواد دارن دیسلایک میدن :))))))
بچها میتونید با سرچ کردن
filmbaz_chat
توی تلگرام گپ رو پیدا کنید ، صبوری کنید که کل بچها جمع بشن و راجب فرام باهم صحبت کنید 🙂
دیدم کسی اقدام نمیکنه گفتم شاید مال من جواب بده.
امیدوارم همکاری کنید
تا قسمت پنجم فصل ۴ واقعا میگید این چه سریالیه انقد بدرد نخوره که حقم دارید اما از قسمت ۵ به بعد جذاب میشه و قسمت آخر هم که خیلی بدجا تموم میشه و حرصتون رو بدجور درمیاره .
در کل نباید انتظار داشت که همه معما ها توی یه فصل جواب داده بشن و سریال تموم بشه
اعتماد کنید قسمت ۶ به بعد جداب میشه داستان
ببینید حتما
الان چرا اینجوری تمام شد من الان چیکار کنم چند سال باید صبر کنم تا این بیاد
یعنی چی من یه هفته منتظر بودم قسمت یازده رو ببینم،،، یعنی چی فصل چهار تموم شده؟؟؟!!!! یعنی بعد دو سال فصل پنج میاد؟؟؟ اخه اصلا من زنده م اون موقع!! اقا ناموسا این کارو با بیننده ها نکنید
جالبه هروقت که یه دختر توی نظرات به عمد میاد اسپویل میکنه ، خیلی اروم و نوازش طور بهش میگن دکمه اسپویل یادت رفته.
حالا اگه یه پسر بیاد اشتباهی اسپویل کنه؟ واویلا!
ترکیبی از فحش و تحقیر و کنایه و دث ترت.
شرم آوره! اینقدر دخترارو لوس نکنید. وگرنه اخرش مثل فاطیما میشن.
منی که خودم فاطیمام
بسم الله بسم الله
دور شو
بسم الله
(شوخی:))
اگه یه مسلمون بین شون بود تو شهر یه بسم الله میگفت همه شون میرفتن 😉
حرص نخور
این سریال کاملا بر اساس عرفان گنوسی ساخته شده با کمی تغییرات و همچنین فیلم ماتریکس پیشنهاد میدم اندیشه گنوسیزمو مطالعه کنید
کاش تو قسمت نظرات میشد ویس بدی
بعضی حرفارو نمیشه نوشت باید داد بزنی حق مطلب ادا شه
عین کش دادن یه آدامس میمونه این سریال انقد کشش دادن دیگه داره پاره میشه.کل اتفاقات این فصل و تو نیم ساعت چهل دقیقه میشد جمع کرد بقیه زمانهای این فصل واقعا تکرار مذخرفات بود
این سریال حقیقت زندگی ما ادماست اگر به شعر تیتراژ اول فیلم دقت کنین همش سواله که ایا ما توی زندگیمون به ارامش رفاه میرسیم و جواب اینه هرچه باداباد
ادم اگر یه نفر مثل فاطیما تو زندگیش باشه باید سر به بیابون بذاره.
چرا از چخ چیزش بدت اومده اين همه
به نظرم سریال خیلی جذابی هست و با سرعت نرمال معمایی و اضطرابش داره پیش میره. نباید انتظار داشته باشین یک سریال پر از معما تو دوتا فصل تموم بشه.
هر فصل داره چیزیو نشون میده بهت که اگر باهوش باشی درست میتونی پازلشو کنار هم بچینی.
جون، هر چی تو بگی آقا یا خانم باهوش!
سریال چند روزه فصل 4 اومده و تمام شده منم چند روز پیش تموم کردم اما سوال اینجاست چرا از همون اول با منطق پیش نرفتن ؟
برای الان خیلی دیره اما از همون فصل 1 و 2 میتونستن با ازمایش های مختلف بفهمن حداقل در چه مکانی هستند ! به نظر من ضعف اصلی این سریال روند طولانیش نیست کاراکتر های خنگ هستن البته جیم یکم منطقی بود که کشتنش نیاز نیست بدونن شهر چطور کار میکنه نیاز هستش گزینه هارو حذف کنن ! تو کنکور زمان کم هستش و خیلی ها اصلا سوال رو حل نمیکنن بلکه با حذف گزینه جواب میدن پس تو فیلم فرام مثلا میشد این کار رو کرد که اگر فرام یک محیط در برزخ هستش پس طبیعتا روی زمین نیست و شتاب جاذبه زمین تقریبا 10 هستش پس وزن یک سنگ رو اندازه بگیرن و از یک ارتفاع ثابت بندازنش پایین و تایم بگیرن به همین سادگی اگر عدد نزدیک در اومد پس روی زمین هستن ! به همین سادگی میشه تئوری هایی مثل برزخ و دنیای موازی رو رد کرد .
هزاران ازمایش علمی ساده وجود دارد که میشه حالت های مختلف را بررسی و رد کرد وقتی بفهمی کجا هستی یعنی نصف راه فرار رو هم میدونی .
داداش الان شما میدونی از کجا آمدهای آمدنت بهرِ چه بوده؟ یا به کجا میروی آخر؟….. این سریالم داستان زندگیه ما آدماست یه جورایی. اون موجوداتم میشه گفت بازیهای ذهنمونه که معمولا هم شبا میان سراغمون، طلسمه هم میشه اون باوره… نمیدونم شایدم اشتباه بگم، اما یه تشبیهی میشه تو این مضامین بهش داد.
اگر کلا داستان ساخته ذهن کاراکتر ها باشه به نظرم فصل اخر نمره خیلی ضعیفی خواهد گرفت چون با مخاطب 4 فصل بازی کردن و بعدش بگن واقعی نبوده !؟
اینام سریال ترکی کردن بسه دیگه چقدر کشش میدن
تا اینجا ۵ اپیزود از فصل ۴ رو دیدم، شاید کمی زود باشه که بخوام اینو بگم، ولی میشه گفت داستان سریال پر از کُد هست، کدهایی واسه اونایی که به جزئیات توجه میکنن، سریال داره به چرخه آفرینش و بقای انسانها اشاره میمنه، اگه بتونی بیخیال باشی و با همه مشکلات کنار بیای و سرت تو کار خودت باشه مشکلی پیش نماید، ولی وقتی بخوای از هوشت استفاده کنی و کنجکاو و فضول بشی و بخوای ماتریکس رو دکود کنی، سیستم دکمه ریست رو میزنه و مجبوری دوباره شروع کنی، ۲ راه داری یا گوسفندوار زندگی کنی یا با کدها و آگاهی ذهنی ماتریکس رو درست و حسابی دکود و نابود کتی
واقعا صحنه حماسی بود صحنه ای که فاطما هیولا شد طوری که برگشت نگاه کرد و گفت یادت نره کی بودم موزیکی که اون صحنه پلی شد طرز نگاه کردنش واقعا عالی بود بنظرم خیلی خوب اون صحنه رو بازی کرد توی نگاهش ترس ناامیدی و یطوری اینکه به آخر خط رسیده و دست کشیده قشنگ پدیدار بود
مزخرف بود.
تازه قیافه هیولاییش هم دیدی؟ خیـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــلی بد بود! یعنی صدشرف به باقی هیولاها.
این حتی قیافه هیولاییش هم تهوع آوره
واقعا خیلی دوست دارم بفهمم چرا اینقدر از این شخصیت متنفر شدی
اون گزینه اسپویلر بی صاحابو بزن
چرا پخش انلاین دوبله و زیرنویس نداره?
سلام از عوامل محترم سایت ، سوال منم همینه چرا پخش آنلاین زیرنویس نداره؟؟
یک گروه داخل تلگرام بزنید با گپ
خواسته ات اجابت شد.بپیوندید دوستداران (از) fromOFfrom
filmbaz_chat
یا
https://t.me/+hdwXW6wuUC44NDI0
دارم بچها رو جمع میکنم.
تکلیف تاجیک و جولی چی میشه؟؟؟
تاجیک کیه
این کابوس چرا تموم نمیشه؟!
اینو ببینید ؛ به نظر درست میاد
https://www.youtube.com/watch?v=ZnpIUgnycxQ
دیدم بیشترش رو میدونستیم ولی جالب بود و داستان منسجمی ساخت .
روند سریال خیلی کند پیش میره و پر دیالوگ های طولانی مسخره و سطحی
ایده سریال خیلی جذاب بود ولی سازنده هاش اصلا خوب نیستند
با این حال چنتا تئوری دارم که میگم
اگه یادتون باشه میگفتن که این جا یک شهر عادی بوده و یکسری ساکنین داشته که توسط یک فرد یا افراد بهشون وعده داده میشه که اگه فرزندان خودشون را قربانی بکنن عمری جاودانه بهشون داده میشه و خب انگار یه تعداد قبول کردن ولی خب اولین جید و تبینا اینو قبول نکردند و بچشون دزدیده میشه و قربانی میشه و خب اون مردم شهر هم تبدیل به اولین هیولاها میشن ( ولی انگار بهشون نگفته بودن که تبدیل به هیولا میشن )
احتمالا اون افرادی که بهشون وعده جاودانگی دادن اون زن کیمیکو پوش مردزردپوش و اون زن والرین بوده که جادوگر بودن
و ما دیدیم که مردم زردپوش با خون خودش فاطیما را تبدیل به هیولا کرد و مداوم ورد های مختلف میخوند و کارهایی شبیه جادو میکرد و احتمالا کل داستن شهر هم روی جادوگری و این چیزا میچخره
پسر سفید پوش هم احتمالا پسر اولین تبیتا و جید بوده که داره سعی میکنه خواهرش که یکی از قربانی ها بوده را نجات بده و خب ویکتور به تبیتا گفت که تو هر بار میای با یک دختر و یک پسر میای که احتمالا اولین جید و تبیتا یک دختر و پسد داشتند که دخترشون قربانی شده
جسد خواهر ویکتور هم هیچ وقت پیدا نشد که احتمالا اونم قربانی کردن
یه چیز دیگه این که سوفیا وقتی شنید که قرار شده تبیتا و جید با هم برن تو تونل به هم ریخت و گفت باید زودتر بهم میگفتی و وقتی هیولاها به سمت تبیتا و جید رفتن تونل ها شروع به خراب شدن کردن
حالا این تئوری پیش میاد که وقتی تبیتا و جید با هم متحد باشن اون هیولا ها نمیتونن بهشون اسیب بزنن و احتمالا پسر سفید پوش به کیریستوفر گفته که تو باید مادر ویکتور بری و اون استخون هارو در بیاری و فلا فلان کارو بکنی و شهر نجات بدی ولی کریستوفر ترسیده یا فکر کرده پسر سفید پوش بهش دروغ میگه و قبول نکرده و مادر ویکتور خواسته به تنهایی این کارو بکنه که موفق نشده
ولی این بار دیدیم که تبیتا به بوید گفت که فقط من و جید باید بریم تو تونل و این کارو انجام بدیم و دیدیم که جید حاضر بود جونشو فدا کنه تا تبیتا رو نجات بده و این دفعه کنار هم هستند
به همین دلیل پسر سفید پوش به سوفیا گفت این دفعه میبازی چون تبیتا و جید با هم متحد شدن
اگه یادتون هم باشه بوید و سارا یک بار رفتن تو جنگ تا شاید بتونن از شهر فرار کنن و رسیدن به نزدیکی فانوس دریایی و نورشو میدیدن احتمالا چون الان درخت بطری ها از جاش در اومده نمیتونن سریع برسن به اونجا و باید با پای پیاده راه بیفتن تو جنگل احتمالا چون با هم هستن هیولاها نمیتونن بهشون اسیب برسونن
البته با ایتن جولی و ویکتور چون تبیتا به ویکتور گفت که فکر نمیکنم فقط واسه نجات بچه ها برگشتم من به خاطر تو هم برگشتم ویکتور
دقیقاً حق با شماست، کلی معما و کلی داستان توی این سریال طرح شد مخصوصاً توی فصل ۴، بینندگان انتظار داشتند که سریال توی فصل ۴ جمع بشه و تموم بشه ولی نشد و نمیدونیم که قراره توی فصل ۵ چه اتفاقاتی بیفته، دوباره اون چرخه قتل که اتفاق افتادن بود دوباره به وجود میاد و به نفع زرد پوش میشه یا نه، یا اینکه تابیتا و جید استخوان های بچه های آنکویی رو دفن میکنند یا می سوزانند و چرخه شکسته بشه و راه خروج باز بشه برای همه و همه بتونند برن خونه هاشون؛ البته من نمیدونم استخوان ها رو بسوزونند بهتره یا اینکه استخوان ها رو با آرامش کامل دفن کنند تا بچه ها روحشون آزاد بشه.
من این دو تا احتمال رو میدم، که اگه احتمال دوم اتفاق بیفته، یا اون درخت وسط جاده برداشته میشه که نمیدونم چجوری ولی برداشته میشه، یا اینکه یه راه پیاده رو برای همه باز میشه تا همه بتونند برن خونه هاشون.
شما چه احتمالی برای راه خروج میدی؟
هنری و میراندا کنار درخت بطری، قرص میخورن و توهمات میراندا شروع میشه.
هنری و تابیتا کنار درخت بطری، پسرسفیدپوش میبینن و صدای ایتن و ویکتور رو میشنون.
هنری و سوفیا در مشروبخانه مست میکنن و توهمات هنری شروع میشه.
جید که علاقه به مستی داشت در مشروبخانه پر از بطری دنبال کشف رمز درخت بطری بود وووو…
و حالا که درخت بطری وجود نداره اسرار شهر آشکار خواهد شد!!
خیلی دارن لفتش میدن
هر سکانسش عین فیلم های هندی کلی زمان میبره
یه سریال تو همین ژانر چی هستش معرفی کنید لطفاً
lost
manifest
dark
Under the dome
chernobyl
the 100
1899
into the night
بازم هستش الان اینا یادم بود
Lost
خلیج بیوه فعلا فصل اول اومده اگه حوصله کنی،تازه آخر فصل میفهمی چقدر خوبه.
Lost
پشماممم فصل 5 سال 2027 میاد.
مثل این فصل فروردین سال بعد احتمالا بیاد
یعنی این فصل که به نظر میومد جولی قراره نقش مهمی ایفا کنه کاری به جز گل کشیدن نکرد! توی این فصل حتی اگر نمیبود هم فرقی نمیکرد. به هر حال این فصل فدای فصل ۵ شد باید باز چند ماه صبر کنیم جواب رو بگیریم. فعلا خداحافظ تا اسفند که دوباره اینجا نظرات رو ببینیم
احتمالا فصل بعد مشکلی با نبود طلسم ها نداشته باشن چون تا جایی که یادمه، بوید همیشه یه طلسم زاپاس داره، یه طلسم هم که تو کامیون ویکتور بود، یه طلسم ممکنه هنوز تو اون کلبه ای که کنار دریاچه بود باشه و یه طلسمم که تو کلینک افتاده بود. . مگر اینکه به خاطر هوش پایین کارکترا دیر بفهمن که طلسم ها نیستن و چن نفر به فنا برن
برای دوستانی که نمیدونن فصل5 آخرین فصله بصورت رسمی اعلام شده
be sorate rasmi elam shode bod ke fasl 4 fasle akhare omid nadashte bash
بنظرم یکی از بهترین سریال ها تو ژانر خودشه
این که بعد ۴ فصل هنوز اون تم معما گونه خودشو حفظ کرده ضعف داستان یا کارگردان نیست اتفاقا این یعنی یه سریال خوب رو داری میبینی
دوما خیلی از معماها هست که هنوز بهش پرداخته نشده مثلا
این شهر دقیقا چیجوریه؟ و چرا یه عده خاص واردش میشن و نه همه اشخاص؟
مرد با کت زرد کیه که حتی موجودات شب هم کاریش ندارن؟
چرا حتی مرد کت زرد هم از دراوردن درخت میترسید؟
تو فصل دوم یا اول بود دقیقا یادم نمیاد که بوید تو یه جایی گیر میکنه که یهو یه پیرمرده میبینه به دیوار زنجیر شده و اون پیرمرده یه چیزی منتقل میکنه به بوید و از اون روز به بعد وید دیوونه میشه و وقتی اون چیز رو به بدن یکی از اون موجودات شب میزنه اون درجا میمیره
پس اگه دقت کرده باشین چیزی خطرناک تر و جدی تر از موجودات شب و این چرخه شهر هم هست. یا اون دریاچه چی بوده؟
نقش دانا چیه این وسط؟
بوید چرا جدیدا داره توهم میزنه؟
اگه یادتون باشه فصل دوم بود فکر کنم که بوید یه طلسمی رو فعال کرد که ملت حتی وقتی میخوابیدن هم میمردن.
پس هنوز خیلی چیزا خطرناک تر و مرموز تر هست که باید جوابشون مشخص بشه
درکل من که اتفاقا با دیدن هر قسمتش هایپ شدم برای دیدن قسمت بعدی.
چهار فصل گذشته از سریال عنم گیر آدم نیمد فصل بعدم احتمالا قرار نیس هیچ گوهی گیر آدم بیاد شاید از اون جور سریالاست که باید از روند لذت برد نه اینکه دنبال چرایی بگردیم حداقلش شاید چون فاطیما انگار داره رسما میخواد هیولا بشه تا بتونه از بچش بخوبی مراقبت کنه بفهمیم هیولاها چجوری هیولا شدن
حیف اعلام شده رابطه ای بین رندال و جولی نیست
اینجوری که فصل ۴ تموم شد فصل پنجم کلا طوفانی قراره باشه ایشالااا
غیر منطقی ترین صحنه سریال اونجایی بود که الجین میخواست در بره قلمبه اومد جلوش وایستاد مردک تو اینو یه هولی بدی عین هندونه قل میخوره میره
واقعا واقعا واقعا حیفم میاد اعلام شده رابطه ای بین رندال و جولی نیست
یه چیز جالب دیگه اینکه این داستان که تابیتا و جید که هر بار شکست بخورن تناسخ پیدا میکنن دوباره بر میگردن انگار اونا اصل کارین بقیه جان فدایان راه امام ولی همین پوسترم نشون میده که زهی خیال باطل شاید گربه نه تا جون داشته باشه ولی عوضش همیشه سگ ها راهنما و قهرمان بودن حرف از حیوون شد جالبه فقط کلاغ اونجا پر میزنه هیچ چیز دیگه ای نیست
و آخر از همه هم حیف اعلام شده رابطه ای بین رندال و جولی نیست
داش بعد از گذشت 4 فصل میگی هیولاها چجوری هیولا شدن !؟!؟
چون بچه هاشونا قربانی کردن تا جاودان بشن ولی طلسم ناقص شد چون
یکی از پدر مادرا که همون جید و تابیتان بچه شون رو قربانی نکردن
داستان گذشتشون منظورمه خیلی دقیق بهش پرداخته نشده اصلا از کجا سر دراوردن
کلا از ریشه های شهر و این مکانه شاید فقط ۱ درصد میدونیم
فقط کلاغ نیست حیوان های دیگه ای هم هستند مث گاو و بز ها
چرا هیچکس به اون نقاشی ویکتور که یه گوی بود و خونه های شهر داخل اون گوی بودن توجه نکرد؟
دوستان متن اسپویل بهمراه غر زدن از حم.اقت بازیگراس حوصله ندارید نخونید، وقتی بودن یه چیزی وصله به زندگی ادم بعد هر اتفاق اثرگذاری اول ادم اونو چک میکنه بعد زلزله هیشکی سنگای طلسم به یه ورشم نبود ک اسی رفت تو درمونگاه یا توی اون شهر ب اون شلوغی سوفیا خیلی راحت رفت دونهدونه تمام خونهها سنگاشو برداشت…اخرش فاطی چرا باهاشون ندویید بره مسیرشون ک با مسیر اومدن هیولاها فرق داشت همون ۳۰ ثانیهای ک داشت وصیت میکرد رو میدوییدن هیولاهام ک من تو سریال تاحالا ندیدم بدوان یا تند راه برن خیلی ریلکس و خندان حرکت میکنن اونجایی ک فاطی با اون دختره رفتن تو اتاق اسمایلی ازشون فاصله داشت چطور تا رفتن تو اتاق اسی پشتشون دراومد چرا فاطی وقتی فهمید اسی داره میاد زودتر سنگو چک نکردن چرا زودتر دادوبیداد نکرد ک روی اسی تاثیر بزاره اصن چرا فقط سنگ درمونگاه پاره شده بود و افتاده بود بعد اونوقت سنگایی ک با میخ به دیوار بودن تکون نخورده بودن سرجاشون بودن:)))…جایی ک نردبون پاره شده چرا ب عقلشون نرسید جید و تابتا نردبونو بگیرن اونا با ماشین بکشنشون بالا چرا سر هر اتفاقی اول لاس میزنن بعد تصمیمگیری میکنن چرا اینقد کند ذهنن اون زنیکه صورت سوخته اون دیوونهبازیاش چی بود چرا واساده بود تا بیان بخورنش بعد هی جیغ میزد و گریه میکرد خوب چرا مث بقیه فرار نکرد سمت ماشین کاش هیولاها میگرفتنش وااااای مخم سوت کشیده نمیدونم مشکل از منه یا واقعا اینقد اتفاقات سریال بدون منطقه، هنری رفت تفنگو برداشت ویکتور و پسر چینیه کجا بودن، اصن خود هنری چرا اینقد بی منطق رفتار میکنه توی شرایط خاص وابسته به زنده بودن همه منطقی رفتار میکنن چرا بازیگرا اینقد خ.رن الجین چرا قبول نکرد بعد سوفیارو لو بده اصن چرا عکسو دید مث منگولا رفت به خود سوفیا اول نشون چرا اینقد حرص درآرن یعنی تا صبح میتونم غر بزنم و حرص بخورم کلا این فصل خییییییلی تو مخی و لج درآر بود تا فصلای قبل…
داش دمت گرم تمام رو مخی های منو گفتی
واقعا منم تعجب کردم هیولاها که نمیتونن تند راه برن پ چرا یهو پشت سر
ماریل و فاطی در رو باز کرد و کشتش
یا چرا اصلا فاطی وقتی فهمید داره میاد لال شد زودتر میگفت که یا فرار کنن یا طلسما بذارن
از همین تعجب کردم که سوفیا رفت خونه تک تک ساکنین !!! یعنی هیشکی خونه ش نبود !؟!؟
آخرشم به قول خودت فاطی میتونس فرار کنه وایساد چیو عوض کرد
الجینم که دیگه از همه کودن تر !!!!
موندم چرا نویسنده اینقدر شخصیتا رو احمق نشون داده
همه اینا باگ سریالن
سریالای شاهکاری مث بریکنیک بد . دارک . سوپرانو و … اصلا همچین باگایی نداشتن
هروقت تونسی بعد از اینکه یهو وسط روز شب شد و خورشید غیبش زد و چارتا هیولا افتاده بودن دنبالت خنگ بازی در نیاری بیا اینجا بهت سلام کنم. انقدر هم بدریخت نوشتی که آدم به زور میخونه.
چن تارو جواب میدم:
– زنیکه صورت سوخته به فروپاشی روانی رسیده بود برای همین رد داده بود دیگه. دفعه پیشم اینطوری رد داده بود چون ظاهر و شخصیت پردازیشو دقت کنی همچین آدمیه که وحشت برش میداره و خایه میکنه یه لحظه و اون تایم هم دیگه به ته خط رسید.
– وقتی هنری رفت تفنگ رو برداره پسر چینیه دیدش دیگه ولی دلیلی نداش شک کنه بهش رو چه حسابی آخه! ویکتور هم قبلش رفته بود چون آزادش کرد.
– جایی ک نردبون پاره شده چرا به عقلشون نرسید جید و تابتا نردبونو بگیرن اونا با ماشین بکشنشون بالا؟! خوبی؟! همون لحظه یهو شب شد و زلزله اومد و همه چی ریخ به هم هیولاهام اومدن جلو و دیگه جید و تابیتام در رفتن! دقت کن!
اکثر این سوالاتی که پرسیدی به نظرم دلیلش اینه چون داری از بیرون و اون هم به همه کاراکترا نگا میکنی، توانایی همزاد پنداری و درک شخصیت رو بدست نیاوردی. بهتره یکم خودتو بزاری جای اون شخصیتا و شرایطی که اون لحظه دارن رو بسنجی اون موقع هیچ کدوم از این سوالا پیش نمیان. البته که سریال سوالات زیادی داره ولی اینایی که پرسیدی ناشی از عدم همزاد پنداریه.
نشستی دونه دونه با کسایی که از سریال بد گفتن بحث میکنی تا بزور سلیقه و نظر تخمی خودتو بهشون
تحمیل کنی
اول از همه جواب حرفی که پایین تر زدیو باهام بحث کردیو بهت بدم ، بله دقیقا تعداد لایک ها و مورد پسند بودن جامعه هست که مهمه نه نظر شخصی تو یا ایکس و ….
مثل اکثر سریالا و فیلم های خوبی که تاحالا دیدیم ،،دوستمون بالا اشاره کرد ..
همه اینایی که لایک میکنن و یا نظرشون اینه ک سریال کیفیتش داره پایین میاد دارای عقل و درک و شعور هستن نه فقط تو …
پس جای اینکه بشینی با بقیه بخاطر نظراتشون در بیفتی، نظر خودتو بده و برو …
ای درود به شرفت حرف دلمو گفتی
وای الان فصل و تموم کردم هنوز تو شوکم بنظر منم خ تابلویه که دانا یه داستانی داره اما من دانا رو خ دوست داشتم,الن باید ده سال صبر کنیم تا فصل بعد؟؟!!!!!!
به نظرم این فصل چیز خاصی نداشت به جز قسمت اخرش
کلا میشد قسمت اول و آخر فقط دید
اینجور که مشخصه اهالی روستان با مرد زردپوش معامله کردن
شاید زندگی جاویدان
بهاش هم زندگی بچه هاشون بودن
همه موافق بودن به جز دو نفر
تابیتا و جید
برای همین بچه هاشون زنده موندن
و الان اونا باید کل بچه های روستا را نجات بدن
تا وقتی هم موفق نشند این چرخه ادامه پیدا میکنه
پسر سفید پوش و مرد زرد پوش هم بارها این جریان داشتند و خوب همدیگه را میشناسند
احتمالا پسر سفید پوش بچه جید و تابیتا باشه
سریال ریتمش خیلی خوب پیش میرفت
ولی این فصل خوب پیش نرفت
یه سریال معمایی به نظرم نباید زیاد طولانی کنند
چون مخاطب اکثرا یادش میره فلان جریان و فلان نکته را
داداش اصلا تو تمام این چرخه تبیاتا و جید با هم زوج نبودن که اون پسرشون باشه
نیم ساعته حل بود کشش دادن ریدنشون گرفت
لامصب لرزش دست من از لرزش دست بوید بیشتره
احساس میکنم قسمت اخر قشنگ نشون داد که دانا با مرد زردپوش کار میکنه . فکر کنم الان مدت هاست که کل تیکتاک پر شده از تئوری دانا و اینکه این مکان دوست داره که مردم امید داشته باشن تا بیشتر عذابشون بده و دانا هم که همیشه به همه امید میده و از طرفی تو قسمت اخر دیدیم که دانا دقیقا زمانی که هنری داشت تصمیم میگرفت که با ویگتور چیکار کنه دانا اومد و صد بار بهش گفت باید بری ویکتور رو ببینی . و به هنری گفت که اسلحه کجاست . و واقعا طبق اشاره رندال تو فصل دو سریال دانا واقعا وقتی کسی داره سوال مهمی میپرسه یا به نتیجه ای میرسه سرو کله اش پیدا میشه .
یعنی بختت ایرانی… حتی یه جای دور افتاده هم تنها کسی ک به فنا میره تویی. دلم واسه زهرا سوخت.
ولی حدس میزنم هم انسانه و هم ی چیزی مثل اون موجودات؛ پس شاید بتونه از این استفاده کنه و به آدمای اونجا کمک کنه.
اسمش فاطیما بود نه زهرا یادم رفت :)))
تنها کسی که به فنا رف؟
پس اون دختره کی بود که کنارش بدنش جر خورد؟! الجین چرا چشش درومد و کشته شد؟ اون همه آدم که قبلا مردن چی؟!
یعنی به هر بهونه ای فقط سعی کنید خودتحقیری کنید.
اقا یا خانوم nabeqe نمیشه از اون مثال معروف استفاده کنم چرا … رو به شقیقه ربط میدی داره درباره فیلم صحبت میکنه نمیپسندی دیسلایک بزن و عبور کن چرا سیاسیش میکنی
خودتم الان نمیپسندی دیسلایک بده رد شو برو چرا فشار میخوری و کامنت غیر مرتبط میدی؟ آخه کجای حرفم سیاسی بود؟! نه دقیقا میشه بگی کجای حرف من سیاسی بود؟!
طرف داره راجب بخت ایرانی و ایرانی بودن حرف میزنه کامنتم کاملا مرتبط بود اینکه فهمتون انقدر کمه مشکل من نیس… اتفاقا اون کسی که یه چیز غیر مرتبط رو به فیلم ربط داده ایشونه نه من! توان درک چنین چیزیو ندارین واقعا آدم تعجب میکنه!
نابغه، منظورش اینه از بین اونهمه آدم تو اون شهر فقط فاطمه هیولا شد، فقط فاطمه یک هیولاها رو باردار شد
ذات جملش مشکل داره رینگو سان. ضمنا اونایی که قبلا هیولا بودن هم لابد ایرانین؟!
بنظرم کامنت ایشون جنبه ی فان داشت زیاد حساس نشین
دقیقا،امیدوارم کارگردان تو فصل پنج تموم کنه همچیو
فقط میتونم بگم باید بجنبن 4 فصل گذشت و ما تنها چیزی که فهمیدیم اینه که این مکان چرخست و هی تکرار میشه تا وقتی یکی بشکنش و اینکه زردپوش و سفید پوش 2 ساید ضد همند. فقط 1 فصل دیگه شبکه تمدید کرده که کاری خوبی کرده اگر نه تا 10 فصل هم کش میدادن. فصل بعدی و آخر نمیدونم کی میاد اما از همون قسمت 1 شروع کنن به پاسخ تا قسمت 10 که بعیده از سریال بازم فکرنکنم همه چیز رو بتونن توضیح بدن.
چیزای مهم تا الان:
1-تکرار چرخه
2-تناسخ بعضی از افراد در چرخه
3-استخوان بچه ها
4- دریاچه اشک
5- زرد در مقابل سفید
باید همرو توضیح بده اما میترسم نتونن توضیح منطقی ای براش بدن
یهو بوید از خواب میپره میگن همش خواب بوده:)
فاطمه ،،، نمونه یک بخت ایرانی
حالا خودمونیم واقعا این سریال …سشر شد دیگه
چهارفصل گذشت هنوز هیچی نفهمیدیم … /:
بعد چقدر باگ داره اخه اون دختره کت زرده خیلی ریلکس همه جا میره و تهدید میکنه و میکشه و طلسمارو برمیداره انگار نه انگار یه سری آدم دیگه هم هستن…
دقیقا،امیدوارم کارگردان تو فصل پنج تموم کنه همچیو
امیدوارم فصل پنج جوابا و چیزایی که تا حالا فهمیدیم دوباره سوال نشن (=
اینکه هیچی نفهمیدی از حماقت خودته ولی در مورد سوال آخرت خو یکم عقلتو به کار بنداز این چیش باگه؟ از یه طرف دوست دختر فلانی مرده، بعد رعد و برق میزنه، بعد اینا اومدن درختو انداختن و شب شد و فرار کردن و تابیتا و جید گیر افتادن حالا تو به اینکه مردم به اون دختره شک نکردن حساسی؟ خو دهن سرویس داره با یه اصولی جلو میره چرا گیر بیفته آخه
پلشت یجوری از سریال دفاع میکنه انگار تو کارگردانشی /: بیخیال نظرمو گفتم تو هم نظرتو بگو، بی ادبی نکن…. درضمن فقط اونا نبود ، قبلش از ایستگاه پلیس لباساشو راحت پس گرفت و بعدشم راحت رفت خونه تابیتا نقاشیارو گرفت …
اون اصولی هم که میگی هنوز معلوم نیست واقعا باشه یا نه ، پس الکی با حماقت و از رو تعصب جواب منو نده .
حالا چندسال ادامشو ببین بیا اینجا بگو(=
جالبه، تا یکی از یه سریال دفاع میکنه فورا میگین «مگه کارگردانشی؟» ولی اگه یکی بکوبه، دیگه اسمش میشه «نظر شخصی»؟ این استاندارد دوگانه از کجا میاد؟ الان نمیتونم بهت بگم یه جوری از سریال باگ میگیری انگار نویسنده مجله نیویورک تایمزی؟! ضمن اینکه من از فیلم دفاع نکردم از منطق تخمیت انتقاد کردم و فیلم بهانس.
ببین پدرو جان، فرق انتقاد با باگ اینه که باگ باید یه تناقض منطقی باشه، نه اینکه «من انتظار داشتم یه اتفاق دیگه بیفته.»! خب انتظار داشتی بیان مچ سوفیارو بگیرن آخه چجوری؟ میشه بگی؟! یه توضیح بده مام بفهمیم! این تویی که داری از نمای کل همه چیز رو میبینی اون بدبختی که توی اون شهره هنوز درگیره اینه چرا یهو شب شد، تابیتا و جید کدوم گوری موندن و …
اصولی که بت گفتم قرار نیس بعدا رخ بده همین الان یکم فک کنی هستش. یکیش همینی که این بالا گفتم. همه درگیر یه چیز دیگه شدن و سوفیا به تخم چپشونه اصلا چه دلیلی هس بش شک کنن؟! یه دلیل بگو! صرف انتظار مهم نیس دلیل درست بده. این خیلی بدیهیه که بگیم توی تایم و زمانی کاراشو انجام میده که گیر نیفته تا اینکه رو هوا بگیم باگه! از یه چیزی باگ میگیری که اصلا آدم پشماش میریزه.
در ضمن میگی «شاید اون اصولی که میگی وجود نداشته باشه.» دقیقاً؛ شاید هم داشته باشه. پس چرا تو با قطعیت میگی باگه؟ وقتی خودت قبول داری هنوز معلوم نیس، چطور نتیجه نهایی رو از الان صادر کردی؟
اگه منطق من تخمیه واسه تو سوپر تخمیه ،
حوصله بحث بیشتر از اینو ندارم ، برو تعداد لایکای کامنتم رو ببین…. در کل ازونجایی که فصل پنج باید تمام جواب ها رو بده واقعا باید یه حرکت خاصی تو فیلمنامه زده باشن که ۹۹درصد بعید میدونم بتونه
تعداد لایکای کامنتای بعدیتم ببین خو قرار نیس زیاد لایک گرفتن دلیلی بر حق بودن حرفت باشه که! اینطوری همه نفر اول میشدن. از طرز صحبت کردن اصلا مشخصه که هیچی بارت نیس
اره دختر زرده انگار نامرئی هستش هرجایی میره هرکاری میکنه یکم کلا مردم شهر رو دست کم گرفتن حداقل هر جایی یک فضول هستش که ادمارو تعقیب کنه
یکم درکش سخته بنظرم اون سوفیا نیس ک دنبال اینه ک ایتن یا ویکتور بمیرن چون فقددر اون صورت اون بخواسته اش میرسه و همه قربانی میشن و طلسم شهر کامل میشه ولی تو قسمت اخر اون بچه سفیده به سوفیا میگه این دفعه برنده نمیشی یعنی تا الان اون به خاسته هاش رسیده و دنبال کشتن اونا نیس کلا خیلی سوال ایجاد شده و فکتی هم نیس بخوای تیوری از خودت دربیاری
دوستان این حمید تاجیکو پیدا کنین و گیرش بندازین کامنت های این آدم زیر تک تک فیلم و سریال های فیلم2مدیا درحال پخش شدنه یکی جلوشو بگیره
تا کِی باید واسه فصل بعدش صبر کنیم؟
اینایی که میگم فکت ها تئوری هایی که بیشترین تایید رو داشتن
اول اینکه روی اون سنگ طلسم که به در خونه ها اویزونه ۸ تا بچه هست ولی وقتی انکویی های رو نشون میده ۷ تا هستن یعنی خانواده بچه اخر که همون تابستا و جید هستن لحظه اخر منصرف شدن بخاطر همون سارا میخواست بچه تابیتا( اسمش یادم رفت) رو بکشه تو فصلای قبلی
بخاطر همین اون طلسم جاویدان ناقص انجام شده و ادما تبدیل به هیولا شدن مثل فاطما که دیدیم مثل اونا شد
یجایی که داشت تبدیل میشد برگشت گفت یادت نره من کی بودم یعنی انگار خودش دیگه میدونست که کار از کارش گذشته و من این احتمال رو میدم تو فصل بعد فاطیما یکی از اون هیولت ها باشه که شب قرار پشت پنجره ببینیمش
بعدش اینکه این چرخه قراره تموم بشه به دست تابیتا و جید اما کلی ادم قراره کشته بشن
این منطق باگ داره. پس چرا ویکتور رو نکشتن؟! شاید جوباش این باشه که باید توسط آدما کشته شه؟ یا این که پسره سفید پوش ازش محافظت کرد؟
فصل 4 دقیقاً همون چیزی بود که از این سریال انتظار داشتم؛ هر جواب، چند تا سؤال جدید ساخت. چیزی که بیشتر از همه دوست داشتم این بود که داستان هنوز قابل حدس نبود و هر قسمت باعث میشد دوباره همه تئوریهام رو عوض کنم. فقط امیدوارم آخرش همه این معماها یه جمعبندی منطقی داشته باشن، چون پتانسیلش رو کاملاً داره.
من هم از عملکرد سریال در کل راضی بودم با وجود برخی مشکلات اما بعیده بتونن کل اینها رو تبدیل به یک موضوع منطقی و یک پارچه کنن !
مرسی از سایت عالی تون دمتون گرم.
راجع ب این تئوری که ایتان میره به چرخه بعدی اینو بگم ک اول فصل یک ویکتور به ایتان گفت پسر سفیدپوش تو رو انتخاب کرده همینطور که قبلا منو انتخاب کرده بود. از وقتی هم که پسر سفیدپوش خودشو به ایتان نشون داده هیچ کمکی بهش نکرده عملا تا الان باهاش کاری نداشته .و اینکه تابیتا تو زندگی قبلی مادر ویکتور بوده الانم که مادر ایتانه.پس سرنوشتشون یکیه
بنظر من این چرخه قراره شکسته بشه اینطوری که همه میمیرن و یه چرخه ی جدید شروع میشه یعنی شهر reset میشه
مثل دفعه ی قبل که ویکتور بازمانده ی چرخه ی قبلیه و برای یادآوری اتفاقات زنده نگهش داشتن. اینجا هم همه میمیرن بجز ایتان که وارد چرخه ی بعدی بشه
سوفیا (مرد زردپوش)هم که طلسمارو ریخت تو درخت یه نفر از چرخه ی بعدی قراره پیداشون کنه مثل بوید که تو این چرخه اینکارو کرد
اخه منطقی نیست 4 فصل شخصیت پردازی کنی که فصل 5 همرو بکشی !
فکر کنم اگه کارگردان و اسپانسر این فیلم، کامنتت رو ببینن فیلم رو تا فصل ۱۰ تمدید بکنن
بنظرم پسر سفید پوش از اون لباس زرده هم شیطانی تره! دوتایی دارن با مردم عادی بازی میکنن در حالی ک ادای خوبا رو در میاره, قطره چکونی اطلاعات میده تا ازش سوال میپرسن غیب میشه میره, حداقل زرد پوشه خیلی راحت جر میده میره جلو. درکل که این سریال فقط فصل اولش خوب بود بقیه ش شلنگو باز کردن تو داستان. باروم نمیشه بعد 4 فاکینگ فصل به نقطه ای رسیدن ک تازه شروع ماجرای فرار کردنشونه.
تجربه بهم ثابت کرد اینجور سریالا رو باید صبر کنی کامل تموم شه بعد شروع کنی به دیدن. تا سال بعد این وایب و هیجان که نسبت به سریال دارم کلا میپره
چرا زیر نویسش نمیاره برای کامپیوتر یکی میگه چکار کنم
سلام با km player ببین
آنلاین میبینی یا دانلود میکنی؟
با kmplayer ببین
با Media Player Classic ببین
با پلیر مخصوص فیلم و سریال ببین خود ویندوز داره مال من ویندوز 11عه داره
حاوی اسپویل
در کل فکر میکنم نباید اینقدر هیت داد و پایان خوبی داشت فصل 4 به 2 نکته مهم هم اشاره کرد
1_ هیولا ها نمیتونن توی نور بیان ما قبلا این رو ندیده بودیم
2- مشخص شد اون پسر لباس سفیده قصد کمک داره و اون مرد لباس زرد هستش که میخواد شهر رو بهم بریزه و آشوب ایجاد کند
اینکه نمیتونن توی نور بیان رو که میدونستیم! چون فقط شبا میومدن،هرتایم روز و نور خورشید بود نمیومدن
چرا اون پلاستیکی توی تانل به جای در کشیده بودن و تالیسما آویزون کردن جواب نداد؟
چون “در” نبود یا چون تو غار بودن؟
1- شاید داخل غار و اونجا یک طلسم بزرگتر داشت اون کار نکرد
2- شاید اصلا طلسم ها از اول کار نمیکردند و هیولا ها داشتند ادا در می آوردند که مثلا طلسم کار میکرد و مانع ورود اون ها میشد
نه اینکه توی نور نمیتونن بیان رو هیچوقت فیلم نشون نداده بود و زمانی که نمایش نداده باشه صرفا یک نظریه هستش اما الان کاراکتر های فیلم مطمئن شدن این موضوع رو
نه به محض اینکه درخت از ریشه در اومد و یک روزنه دیگه ای ایجاد شد دیگه محیط بسته حساب نمیشد و به همین دلیل طلسم کار نکرد مشخص بود این اتفاق قراره بیوفته
چون توی محیط کاملا بسته جواب میده برای همین در و پنجره ها رو کامل میبستن. توی غار هم جواب داد اول چون تنها ورودیش با پلاستیک و طلسم پوشیده شد اما تا درخت رو در اوردن یک ورودی دیگه به تونل باز شد که طلسمی روش نبوده.
این نظریه اونجایی رد میشه که تو همین فصل ۴ کِنی توی اتوبوس پناه میگیره و طلسم رو میزاره جلو در اتوبوس در حالی که در سقف اتوبوس باز بود
واقعا اینارو نفهمیدی بودی ؟
مهمه که ترول رو درک کنین
من فکر می کنم پسر لباس سفید قصد کمک نداره. من فکر نی کنم این دو تا رقیبن که دارن بازی می کنن مهره هاشون هم مردم گیر افتاده در شهرن. و مهره های اصلی هم تابیتا و جید هستن. و این بازی هم دارای قوانین خاصی هست . مثلا ممکنه نتونن کاراکتر خاصی رو خودشون بکشن اون کاراکتر باید توسط مردم شهر کشته بشه. مثلا جید و ویکتور . سوفیا داره کاری می کنه که هنری ویکتور رو بکشه. در حالی که کشتن براش کاری نداره . همون طور که الجین رو کشت می تونست ویکتور رو هم بکشه. دارن بازی می کنن . هر دو . هم زرد پوش هم سفید پوش
این هم ممکنه ولی در ظاهر پسر لباس سفید به ویکتور نشون داده قصد کمک داره و توی اون صحنه روبروی مرد لباس زرد حداقل فهمیدیم باهم نیستن
بچه ها این فصل تموم میشه یا بازم ادامه داره؟
فصل بعد فصل آخره و تمام معماها حل میشه
ادامه داره …