
The Rainmaker 2025
قسمت 3 فصل 2
مشکل دانلود
مشکل دانلود بزودی حل خواهد شد
2 ماه پیشعضویت
برای استفاده از امکانات عضو شوید!
6 ماه پیش



نامگونگ هو و لی می دو 10 سال است که با یکدیگر رابطه عاشقانه دارند. هو مردی خوش برخورد است که با وجود ظاهر بی دغدغه اش، به دلیل مشکلات خانوادگی دوران سختی را پشت سر گذاشته و همیشه از حمایت می دو برخوردار بوده است. می دو نیز یک کارگردان با استعداد است که در ابتدای کارش با موفقیت زیادی رو به رو شد، اما بعد از آن بارها در رسیدن به رویاهایش شکست خورد و حالا در پایینترین نقطه زندگیاش قرار دارد. پس از 10 سال، عشق میان آنها دیگر مثل گذشته پرشور نیست و رابطه شان بیشتر بر پایه اعتماد و وابستگی شکل گرفته است. حالا این زوج قدیمی باید تصمیم بگیرند که به رابطه شان پایان دهند یا قدم بعدی را بردارند و ازدواج کنند.
باکس دانلود
پخش آنلاین ۱ تنها با مرورگر کروم Chrome امکان پذیر است.
پخش آنلاین ۲ با نصب پلیر KMPlayer امکان پذیر است.
خطای 503: هنگام دانلود حتما فیلترشکن را خاموش نمایید.
زیرنویس فارسی چسبیده بدون حذفیات
نظر تو چیه؟
واسه ارسال نظر وارد شو یا ثبتنام کن
سریال خوشکلیه ولی خیلی ملودرامه و روند داستان به شدت کنده، من به عنوان کسی که این ویژگیها رو دوس ندارم واقعا زورکی نگاه میکردم چون میخواستم ببین آخرش چی میشه آیا با هم میمونن یا جدا میشن.
ولی داستان متفاوتتری از کلیشههای همیشگی، وارث ثروتمند و فرد متقابل خیلی فقیر، داره و از حالت یه مثلث عشقی یا همچین چیزی بیرون اومده من این ویژگیش خیلی به چشمم اومد واسه همین دراپش نکردم. در کل من رو خیلی خسته کرد و خیلی طول کشید که تمومش کنم چون هیجان آنچنانی برای قسمت بعدش نداشتم.
اگه ملودارم دوست دارین نگاه کنین.
میشه یکی تهشو اسپویل کنه من چهارقسمت دیدم اصلا خوشم نیومد فقط میخوام بدونم ته این مسخره بازیاشون چیشد
به نظرم داستان ضعیفی داشت و پایان بندی جالبی هم نداشت و برای من این چهار نفر رو اعصاب بودن خودشون هم نمیدونستن با خودشون چند چندن حتی شخصیت های فرعی هم. اصلا سریال جالبی نبود خیلی از ضعف های فیلم هم کاملا واضح بودن که مطمینم همه هم متوجه شدید.نمیگم حتما باید به هم برمیگشتن ولی میشد داستان رو بهتر پیش برد نه این چند ضلعی عشقی بی سر و ته. در کل من که فقط برای اینکه ببینم اخرش چی میشه دیدمش و حالم رو هم بد کرد اگه حال روحی خوبی ندارید اصلاااااا پیشنهاد نمیکنم
چرا داستانش ضعیف بود؟
پایان بندی تلخ ولی واقع گرایانه ای بود و برای این چرخه مخربی ک توش گیر افتاده بودن لازم بود و اگرچه پایانشم تا حدی باز بود ک برداشتی قطعی درمورد اینده شون نتونیم داشته باشیم و تمرکز روی همون رها کردن نجات بخششون بود و اینکه با این جدایی همه چیز تموم نمیشه و عشقی داشتن هرچیم بشه باهاشون میمونه و باعث شکوفایی شون میشه
ضعف های سریال چیا بودن؟
و این سردرگمی و دو دلی شخصیتا با وجود درد و مشکلایی ک داشتن و مسیر سختی ک پیش روشون بود مناسب و لازمه ی این سریال بود و اگه اینو متوجه نشدین یعنی ک اصن سیر این سریالو درک نکردین
اگه کسی شخصیتای قاطع دوس داره این سریال مناسبش نیس
و با این موافقم اگه حالتون خوب نیس چ روحی چ بیماری های دیگه مثل مشکل قلبی دارین نبینینن چون با این که این سریال داره التیام و نجات پیدا کردن زندگی چند ادمو نشون میده ولی جوری ک اتفاق میوفته درد اوره و سنگینه و واقعا اذیت میشین
بعد از 10 سال کیدراما دیدن این سریال میتونم بگم خیلی به واقعیت نزدیک بود و بنظرم کمتر کسی میتونه این سریال رو درک کنه.
تو بعضی از سکانس هاش گریه کردم… درسته یه جاهاییش حرصم درومد ولی واقعا سریال قشنگی بود و ارزش دیدن رو داره.
بازی لی سونگ هوان مثل بقیه ی سریال هایی که بازی کرده عالی بودددد. اصلا این پسر خوراک این جور سریال هاس به قدر که خوب بازی میکنه
سلام توی این روزای بد این سریال مثل نمک روی زخم هست برای همه مون.وظیفه دونستم بگم رنج آوره دیدنش.مواظب دل خودتون باشین.
من این سریالو خیلی دوست داشتم، واقعا شخصیت پردازی عمیقی داشت… خیلی به واقعیت نزدیک بود و صرفا یه عشق رویایی نبود
برای من یکی از زیباترین در عین حال دردناکترین سریالای زندگیم بود … تلخ و شیرینی ک روحمو لمس کرد و باهام میمونه
سریالی بود ک تونست خیلی درگیرم کنه و به فکر وام میداشت و احساساتمو برمی انگیحت
شاهد روابط واقعا صمیمی و عمیق و عشق های حقیقی بی اندازه همزمان اسیب زننده و نابود کننده چون از نقطه ی شروع و اساس شکل گرفته و امیخته با الگو های احساسی و رفتاری اشتباه و مخرب بودن، بودم ک قلبمو هم همزمان گرم و مچاله میکرد
سریالیه ک داره روند التیام ادمایی پر عشق و پر مهرِ زخمی ک بخاطر بهای خون اون زخم کاری و مجازات خود خواسته ، خودشونو بند و زنجیر همدیگه کردن ، با پاره کردن اون زنجیر خودشونو از بند هم جدا و ازاد میکنن تا بتونن ازادانه زندگی کردن فقط برای خودشونو یاد بگیرن و این فرصت و اجازه رو ب خودشون و همدیگه بدن
توی یک کلام عشق و روابطی به طول عمرشون ک الوده به احساس گناه عذاب وجدان و بدهکاریه ک باعث شده ادمایی ک عزیزترین همدیگه ان احساس مدیون و سربار بودن کنن
پس با وجود وابستگی و نیازی که بهم دارن برای نجات زندگی خودشون و همدیگه باید همو رها کنن
کل سریال داشتیم نگاه میکردیم ک این شخصیتای اسیب دیده چطوری با پشت سر گذاشتن گذشته شون و شروع روابط جدید با ادمای جدید و فصل جدید زندگیشون چطوری به همه کمک کردن و همو نجات دادن
وای چقدر حالم گرفته شد قسمت آخرو دیدم،انگار بخشی از زندگی عشقی خودم بود این سریاله!!
من فقط قسمت آخر و اولشو دیدم و نظرات رو میخوندم. بیاین بگید بنظرتون چیشد که به اینجا رسیدن و از هم جدا شدن.(جدای از بحث خیانت چون حتی قبل اونم به مشکل خورده بودن)
دوست داشتم سریالشو، پایانش جدید بود نسبت به کارهای دیگه ، کارکتر پردازیش و داستانش یکم می لنگید اما موضوع جدیدی داشت .بازیگراش هم دوست داشتنی بودن.حقیقتش دلم یکم براشون تنگ میشه :)))
دچار تروما شدم بعد این سریال
تنها چیزی که میتونست خستگی دیدن ۱۴ قسمت مسخره رو از تنم در کنه بهم نرسیدن شون بود واقعا منطقی ترین چیزی بود که میتونست پایانش باشه
مزخرفترین سریال بود شخصیتهای اصلی داستان هرکدوم به نحوی رو مخ بودن
ایده داستان جالب بود تا نیمه سریالم خوب بود اما نیمه دوم افت کرد تو یه دور باطل افتاده بود. آخرشم کاش اونهمه فاصله زمانی نمینداختن ۲ سال خیلی زیاد بود برای رسیدن به این نقطه. احمقانس که ته سونگ ۲ سال فقط دنبال میدو بوده و تازه الان قرار بزارن و اینکه سوآ هم توی این دو سال دوری نظرش تغییر نکرده باشه و دلسرد نشده باشه. باید ۶ ماه فاصله مینداختن تا منطقی بشه. اما درکل راضیم که با نقش دوما رفتن عشق نقش اصلیا بهمدیگه از اولم رو پایه احساس گناه گذاشته شده بود و حرفای دلشونو تازه بعد ۳۰ سال بهم زدن. همینو یه تراپی میرفتن از اول اینهمه وقتشون تلف نمیشد.
میفهمم سریال ملودرام بود. قبلا هم ملودرام دیدم، ولی هیچکدوم اندازه این عذابم ندادن. باورم نمیشه بخاطر یه پسر خوشگل این سریال رو دیدم و اذیت شدم. درس عبرت: بخاطر پسر خوشگله اعصاب خودتون رو خورد نکنین. از ما که گذشت!
خب سریال خدارو شکر تموم شد.
واقعا ضعیف بود. داستان هم ضعیف بود
خیانتم اخه عاشقانه داره؟
االبته من به همه نظرات احترام میزارم ولییی خداوکیلی تو 99 درصد رابطه ها وقتی دونفر خیلی باهمدیگه باشن دل همدیگه رو میزنن و فقط از رو عادت باهمن. حتی ممکنه دیگه قلبتم از روی عشق به تپش نیوفته .دیگه بگو 10 سال. و وقتی پای سوم شخصی وارد داستان بشه ادم ناخواسته جذب رابطه جدید میشه. چون انسانا تنوع طلبن. و به نظرم زوج های می دو و ته سونگ & سوا و هو خیلی بیشتر به هم میان. عشقو بیشتر تو این زوج ها احساس میکنم
فقط برای اینکه بیینم آخرش چی میشه دارم تحملش میکنم )))
یعنی توی این ۶ _۷ سالی که کیدراما دیدم مزخرف تر از سریال ندیدم خود کارگردان هم نمیدونست داره چیکار میکنه از یه طرف شخصیت مزخرف می دو که اصلا معلوم نبود چی میخواد از اون طرف عادی نشون دادن خیانت به معنای واقعی کلمه مزخرف
چرا شخصیت قوی مهربون تیز و باهوش می دو مسخره اس؟فقط چون دو دل بود ؟بنظرتون مسخره تر نبود ک خیلی راحت ادمی که از بچگی تو زندگیش بوده رو 10 سال رابطه عاشقانه داشتنو و مهم ترین ادم زندگیش بودو در یک حرکت تصمیم قاطع میذاش کنار و فقط چون دلش برای یکی لرزیده بود سریعم بعد از همچین جدایی وارد رابطه میشدن؟
و ازون گذشته کجای این سریال خیانتو عادی نشون داد؟
اصن کجا بهم خیانت کردن؟
وای چقد رو مخ بود تمام قسمت ها ، اینطور هم که این قسمتش تموم شد فکر کنم بهم دیگه برمیگردن آخرسر و رو مخ تر هم میشه! واقعا چرا این رو نگاه کردم
باید برگرده داداش این حرفا رو نزن یارو 10 سال با هم بودن
خوشحالم داره تموم میشه
چون دیگه واقعااا اعصابی برام نمونده :))))))))
جدی خیانت هیچ توجیهی نداره. ادم قدرت اختیار داره. دیگه کولی بازی و ننه من غریبم بازی نداره، میخواستی خیانت نکنی. اه چرا امسال اکثر سریالا ژانرشون شده خیانت واقعا ادم اعصابش بهم میریزه.
درمورد این سریال نه ولی کلی چطوری میشه بگی تو هیچ شرایطی خیانت قابل توجیه نیست؟
وقتی قدرت اختیارتو ازت بگیرن چی؟
و اینکه در مورد می دو ب قدری مست بود ک بعدش اینکه طرف رفت جواب گوشیو داد برگشت خواب رفت
ادمی ک از شدت عذاب وجدان دلش میخواد بمیره تا اینجوری برای نامگونگ شاید بهتر باشه
بنظرت اگه واقعا مست نبود میزاشت این اتفاق بیوفته؟
چندتا سوال دارم از کسایی ک لایک کردین و اگه دوس دارین عقاید و نظراتتونو ب چالش بکشین و ببینین تا چ حد درستن
یک اینکه چرا میگین با اینکه می دو در این حد مست بود و ی نفر دیگه بوسیدتش خیانت محسوب میشه
دو چون قدرت اختیار داریم هیچ فاکتور دیگه ایو نباید در نظر بگیریم؟
و سوم جدا از بحث می دو شمایی ک کلی نگری و نگاه صفر و صدی ب این قضیه داری اگه کسی بزور و برای نجات جونش مجبور به ازدواج با کسی بشه قانون طرفش نباشه کسیو نداشته باشه و نتونه از طرف جدا شه بعد کسیو ببینه و بینشون علاقه ای شکل بگیره و با هم باشن از نظر اخلاقی بازم بد میدونینش یا نه؟جدا از بحث اینکه ممکنه اینجوری امنیتشون بیشتر ب خطر بیوفته و کسای بیشتری درگیر ماجرا بشن
فقط صرف اینکه ب ی نفر دیگه تعهد داره و رفته با کس دیگه
اینو کنجکاوم بدونم و اگه بازم مخالفین چرا
اینو نگاه میکنم تاخر ولی دیگه ولی از اینجور فیلما دیگه نگاه نمیکنم
میدو ، میدو ، میدو … امان از دستت میدو
میدو خودت گند زدی خودت رفتی خودت ول کردی الان چرا از قرار گذاشتن نامگونگ ناراحت میشی و قیافه میگیری میدو؟
نویسندهی کارکتر تو کی بوده میدو؟
بخاطر اینکه نامگونگو واقعا دوس داره
اونقد نامگونگو دوس داره ک میدونه باید بزاره بره ولی راحت ک نیس معلومه بهونه ام میگیره
می دو حتی از نامگونگم بیشتر عاشقه بنظرم ولی بی پرواتره و سعی میکنه تو این رابطه شجاع تر باشه و تو خودشون چیزی نگه ندارن چون رابطشون جوریه و جوری همو میشناسن ک میفهم طرف میخواد چی بگه و چکار کنه تو اون لحظه ولی ازون زیاد دیگه با هم حرف نمیزنن و ی چیزای اساسی ک باید درموردشون حرف بزنو بهم نمیگم و سرکوب و تلنبار میشه و می دو هرچند وثت ی بار این مسئولیتو ب عهده میگیره و کارایی میکنه و حرفایی میزنه ک نامگونگم میریزه بیرون پیزایی رو دلشه و اذیتش میکنن بخاطر اون فداکاری ک بیشتریا دارن تحسینش میکنن می دو ادم بده میشه و عذاب میکشه و داره خفه میشه
کلا یه رفتار سمی ک جفتشون دارن اینه از سر دوس داشتن برای و جای همدیگه یه سری تصمیمات میگیرن و یه کارایی میکنن و برای هر دوتاشون سنگینی میکنه و هم ب خودشون هم ب همدیگه اسیب میزنن ایجوری
رابطه ی این دوتا به طول بچگی نوجوونی و جوونیشونه با طیف و شدت انواع احساسات
و تجربه موندگار ترین و فراموش شدنی ترین اتفاقات
خیلی پیچیده و پره
و همینطور می دو خودش
ما هنوز کامل با شخصیت می دو اشنا نشدیم و دلیل این همه اشفتگی و سر در گمیشو نمیدونیم
اتفاقا برای به همچین سریالی باید کارکترا اسیب دیده و زخمی باشن تا تصمیمات اشتباه و بزرگ بگیرن
سریالیه ک واقعا با پیچیدگیا و تناقضای رفتاری و احساسی رو ب روت میکنه
بنظرم یکی از هدفای این سریال این بوده ک با پیچیدگی های احساسی و واکنش های لحظه ای ک انجام میدن ادما به اشفتگی برسونمونه تا بتونه باعث شه اینجور ادما و روابطو احساستو باهاشون بیشتر اشنا شیم و شاید در اخر بتونیم همزاد بنداری کنیم و درکشون کنیم
فکر کنم کلا دو قسمت مونده تا سریال تموم بشه . باید تا الان با شخصیت می دو اشنا شده باشیم دیگه نه ؟
نمیدونستم فکر میکردم 16 قسمته
امیدوارم حداقل تو این دو قسمت اخر دلیل پیچیدگی شخصیت می دو رو بتونن نشون بدن و مبهم برامون نمونه و یه شخصییت ضعیف و غیرقابل درک ازش نسازن
چون با توجه به حس همدردی و گناه و تیز بینی می دو نمیتونه حرفا و کارا و رفتارایی ک برامون سوال برانگیر و ازار دهنده بودن بدون دلیل قابل قبولی پشتشون باشه
شخصیتای پری ساختن حیفه ک درست بهشون پرداخته نشه تو سریال
ولی واقعا ب اندازه ای با شخصیتا اشنا شدیم ک شناخته باشیمشون و درونشون و دلیل کارا و احساساتشونو بفهمیم؟
دقیقا موافقم
چه دلیلی داشت شخصیت می دو رو اینقدر بیارن پایین؟؟ کلا خاک شده از اون طرف شغلش از اون طرف دوست پسرش نامگونگ هم باهاش خیلی بد بود. بازیگرا خوبن مخصوصا می دو اما سناریو فاتحه خونده امیدوارم روند داستان تغییر کنه دختر اول داستان یکم قوی تر ظاهر بشه.
وکیله هم به همون نسبت شخصیتش رو آورده پایین بخاطر لی می دو اغراق آمیز از اون طرف زوج دیگه نامگونگ و سوآ هی خفنتر میشن:/
بنظر من هدف این بوده ک نقش اصلی زن توی نقطه ای از زندگی باشه ک داره خودشو از دست میده توی یکی از اشفته ترین شرایط زندگیشه
چیزیو ک درک نمیکنم اینه که چرا اینقد داکنشا بهش تنده
کل شخصیتش داره بر اساس رابطه عاشقانه و رفتارای اشتباهی ک با پارتنرش داره قضاوت و برداشت میشه
اتفاقا نامگونگ در ظاهر پارتنر بهتری بنظر میاد باشه ولی می دو بیشتر اهمیت میده و درگیره
نامگونگ فقط داره از خودش میزنه و خودشو فدا میکنه و اینجوری از رابطه و کسی ک دوس داره حفاظت میکنه ولی می دو داره برای همه چیز زندگی هر دوتاشون میجنگه و سعی میکنه یه تعادلیو ایجاد کنه ولی می دو ام باز ی جاهایی مثه نامگونگ به جای نامگونگ یه تصمیمای گرفت مثل بهم زدن اول سریال چون میدونست باریه رو دوش نامگونگ و نمیخواست درد و عذاب بکشه و ازش متنفر شه پس خواست بهم بزنه و دلیل اصلی اینکه دیگه دلشون برای هم قیلی ویلی نمیرفت و برا هم فقط عادی شده بودن نبود همین دلیلم ک میگفت ختم میشد به اینکه نامگونگ فقط داره برای می دو زندگی میکنه و وقتی داره از همه چیزش میزنه اخرش ته دلش پشیمونی و درد و حسرت براش میمونه و تو دلش می دو رو مقصر میدونه این فکر ناخواسته درش ایجاد میشه ک من بخاطر تو اینکار کردم اونکار کردم حتی با اینکه میدونه خواست و تصمیمه خودش بوده و این دست و پای می دو رو میبنده و بهش حس حقارت میده و عذاب وجدان داره و داره خفه میشه با قضیه مردن باباشم ک هست
خلاصه می دو نامگونگو دوس داره ولی این رابطه بهش عذاب وجدان میده و خفه کننده اس و میخواد رهاش کنه تا نامگونگ برای خودش زندگی کنه و فرصتاشو ازش نگیره و مانع زندگیش نشه برا همین بهم زد ولی نمیدونست کار درستی هست یا نه اینکه نامگونگ واقعا اینو میخواد و برا نامگونگ بهتر هس یا نه و برا همین برگشت و همینطور برای خودشم مث مرگ میمونه ک بزاره بخش بزرگی از هویتش بره انگار خوده می دوئه
خلاصه چیزایی ک داره باش دست و پنجه نرم میکنه اینقدام راحت نیست و کارکتری زن ساختن ک برای داستان و فیلم و سریال ضعیفه و بقول سه نقطه و نور باگ داره ولی همین باگا باعث میشه بیشتر شبیه یه ادم تو دنیای واقعی باشه و اینجور زنی زندگی واقعی واقعا قوی و ثابت قدم و قابل اتکائه و خیلی واقع گرایانه ی سری مشکلات که نقطه ضعفاش ارزشاش ارزواهاشو و داشته های مهم زندگیشو هدف بگیرن بهمش میریزن و دچار بحرات هویت و شخصیتی میشه و در ادامه مث بقیه ادما ممکنه دس ب کارایی بزنه و اشتباهایی بکنه ک وقتی شرایط دیگه هیچوقت نکرده و نمیکرده
وکیله هم خیلی اسیب دیده و ترومای بدی داره و بنظرم می دو ازون ادماییه ک وقتی یکی درد داره ب طرفش کشیده میشه و میخواد کمکش کنه و دقیقا ازونجایی بهش توجه نشون داد ک دستش بخاطر می دو اسیب دید و وقتی بیشتر بهش توجه نشون داد ک ته سونگ گفت تو بچگی مدیر پرورشگاه سوزن میزده زیر ناخوناش
می دو همینطورم گفت که میخواد کمکش میکنه بفهمه چرا همش میره فلان جا تا دیگه درد نکشه
همینطور وقتی دست ته سونگ بخاطر می دو زخمی شد می دو بخاطر اون یذره خون و با توجه ب شخصیتش بنظرم یکم زیادی ترسید و واکنش نشون داد و فکر میکنم وقتی یکی بخاطرش اسیب میبینه بهم میریزه شاید سر اتفاقای بچگیش و نمیتونه راحت طرفو ب حال خودش رها کنه و باید براش یه کاری بکنه
و ته سونگم بنظرم ازون جایی جذب می دو شد ک علاقه شدید و دیونه وار می دو رو نامگونگ دید
می دو نیاز داره یکیو ک اسیب دیده و همینطور داره بخاطر خواستنش عذاب میکشه نجات بده و پسره ام نیاز داره ک یکی بی قید و شرط و بی اندازه دوسش داشته باشه
بنظرم اخرش اینجوری میشه که ته سونگ با کمکای میدو با تروماهایی ک داره رو ب رو میشه و همینطور احساس میکنه که ی بارم ک شده یکی بهش اهمیت داده رهاش نکرده و اینجوری متوجه میشه ک موجود بی ارزشی نیس و لیاقت دوس داشته شدنو و داره و میتونه شروع کنه ب دوس داشتن خودش و اونقد نیازی دیگه ب دوس داشتن زیاد می دو یا کس دیگه ای نداره و می دو ام بعد از کمک به ته سونگ و رها کردن نامگونگ حس عذاب وجدانش یکم کمتر میشه و میتونه نفس بکشه
من از اون دسته افرادی نیستم که بگم فقط آثار غربی و نمیدونم نولان ساخته باشه رو می بینم! اتفاقا سعی میکنم با تمام فیلم ها و سریال ها آشنا بشم و فضای اون کشور دستم بیاد… به هرحال ما که نمی تونیم دور دنیا سفر کنیم حداقل با این کار آشنا میشیم با گوشه ای از آدما و فرهنگ اون کشور بگذریم…
آخرین سریالی که من دیدم و خیلی بهم چسبید و واقعا روش کار شده بود از هر منظر همون my dearest بود که شخصیت اصلی زن همین سریال تو ایفای نقش میکرد… تو این چند وقت اخیر من دیگه هیچی رو نتونستم از کره ببینم کامل… نهایت 2 قسمت و دراپ…
اگر واقعا سریال رومنس خوب می خوایید برید ملکه برفی snow queen 2006 رو ببینید
وای لی می دو خیلی رو مخمه شدیدا دلم میخواد پسره با اون دختره که همکارشه هپی اند بشه خیلی اون دختره رو دوست دارم گوگولی و نازه و خیلی بیشتر به هم میان…
دقیقاااا
چرا می دو رو مخه؟
میخوام دلیل کسایی ک لایک کردن و کسایی ک دیسلایک کردن و مخالفنو بدونم…میشه لطفا اگه براتون مشکلی نیست درموردش یه توضیح بدین ممنونتون میشم
چه با سوا اه ادامه بده یا برگرده به می دو نامگونگ باید یه بخش باارزش بزرگی از خودشو بزاره کنار و هپی اند سختی در پیش داره
ببین شخصیتش خیلی رو مخ من نیست اما باگ زیاد داره. بلاتکلیفه. از یه طرف اون وکیله بیچاره رو با دست پس میزنه، ازطرف دیگه نامگوک بیچارهتر رو با پا پیش میکشه.
میخواد نامگوک رو نگه داره ولی بهش صراحتا گفت من از فلانی خوشم اومده! اونقدری که نامگوگ به رابطهاش متعهد بود، می دو نبود. نمیذاره کسایی که دوسش دارن، یه تصمیم قاطع بگیرن. هی میره، هی برمیگرده.
بهنظرم شخصیت قویای داره. گذشته سختی هم داشته و تمام تلاششو کرده باهاش کنار بیاد. ولی کمبودهایی هم داره که میخواد با داشتن نامگوک و حتی وکیله، رفعشون کنه ولی راه درستش رو بلد نیست.
کلا هم با این قصیه از اساس مشکل داشتم که گفتن یک ماه با افراد دیگه میریم تو رابطه! چرا دو نفر دیگه رو وارد زندگیشون کردن وقتی با خودشون و احساسشون هنوز درگیرن؟! نتونستم بپذیرم این بخش داستان رو.
می دو که رو هوا قبول کرد! نامگوک هم که ته دلش حسهایی به سو را داشت و میخواست ببینه چقدر عمیقه.
حسهای متناقصی به شخصیتهاشون دارم کلا :)))
با گذشته و حال و اینده ای ک داره باید باگ داشته باشه و بلاتکلیفی بارزترین صفتش باشه
چون از روزی که می دو با نامگونگ اشنا شد یه دو راهی برای پیش روش قرار گرفت و تو اون نقطه گیر کرده و زندگیشون داره همینجوری میگذره
دو راهی اینکه خودش و نامگونگو ار بند هم رها کنه یا در بند هم بمونن
و سالای زندگیشون همینجوری گذشته
برای وکیله حد قائله و هیچوقت نذاشته بهش اونقد نزدیک بشه(اون کیس واقعا تو حالت و شرایط عادی نبود و من یکی نمیتونم خیانت حسابش کنم ) و رابطه ایم ک شروع کردن یه ماهه اس و اب پاکی ریخت رو دستش وقتی گفت ک با تو فقد در حد خواب ولی نامگونگ از همه چیز برام مهمتره اگرچه خوابیدنم باهاش نمیخابه و بنظرم بیشتر باهاشه ک بهش کمک کنه شرایطش بهتر بشه و ازین حسی ک ب می دو داره بگذره و حالا بعدا معلوم میشه و همینطور ب خودش و نامگونگ کمک کنه ک تموم کنن با این رابطه های جدیدی ک هر دوتاشون شروع کردن
معلومه نسبت به نامگونگ هنوز دو دل میشه بهونه میگیره پشیمون میشه نگرانه میترسه شک میکنه ک چی بهتره و بنظرم چیز عجیبی نیست با توجه به رابطه ای ک داشتن و کسی ک برا هم هستن و نامگونگ مهمترین ادم زندگیشه تو خیلی چیزا بهش نیاز داره و بهش وابسته اس خیلی براش سخته و نمیتونه یه باره رهاش کنه و تموم
چرا نامگونگ متعهد تره؟
نامگونگ همش داره خودش و چیزایی ک میخوادو سرکوب میکنه و برای می دو هرکاری میکنه ولی برای خودش نه و برای همین ما میگیم متعهد تره فدارکار تره ولی از دید من یکی ک خود خواهیه چون به اینکه می دو چ حسی پیدا میکنه فکر نمیکنه فقط میخواد خودش برا می دو سربار نباشه و فکر باری ک رو دوش می دو میندازه نیس و این کاراش باعث میشن اتفاقا می دو خودخواه بنظر برسه
می دو علاوه بر اینکه برعکس نامگونگ هرکاری برا نامگونگ میکنه همینطور برای خودشم زندگی میکنه و همین باعث عذاب وجدان می دو شده و حس میکنه سربار نامگونگه و یجوریه ک باعث میشه می دو در برابر نامگونگ ادم بده دیده بشه
رک و مستقیم گفت دلش برا یکی دیگه لرزیده و دنیای تیر و تاریکشو روشن کرده بخاطر اینه ک یکی باباش قبل مردنش اخرین حرفایی زد تقریبا این بود ک درمورد احساسات با بقیه صادق باش و حرف بزن بقیه نمیتونن بفهمن تو دلت چی میگذره هرچقدم دوست داشته باشن ولی دلیل اصلیش بنظرم اینه ک میخواد نامگونگو از خودش برونه بخاطر همین صاف تو روش گف ک شاید کارو برای نامگونگ راحت تر کنه و اینجوری بتونه ترکش کنه بدون عذاب وجدان بره برای خودش زندگی کنه و کاراییو بکنه ک میخواد و جلوی خودشو نگیره
وارد رابطه شدن با کسایه دیگه برای حفظ رابطه ی عاشقانه شون اره اشتباه بود ولی برای زندگی جفتشون بهتره شاید و بودنشون با این دو نفر شاید باعث شه بتونن اخرش بفهمن چی میخوان و چی برای خودشون و هر دوتاشون بهتره و این عذاب وجدانه و احساس سربار بودنه تموم شه و بتونن هر دوتاشون در حالی ک حاضرن برای هم هرکاری بکنن برای خودشونم زندگی کنن
دلیلشونم ک چرا اینکارو کردن از طرف نامگونگ نمیدونم نتونستم بفهمم چ شخصیتی داره ولی فکر میکنم بیشتر بخاطر این بود ک میخواست می دو سالم و خوشحال باشه چون بعد از اینکه می دو تصادف کرد و دید می دو خودش جلو ماشین واستاد و میخواست بمیره نظرش عوض شد و دوباره رابطشون از سر گرفته شد و گفت یه ماه قرار بزار و اگه برگشتی ازدواج میکنیم ولی ته دلش هنوزم دلخور و عصبانی بود و همینطور میخواست ی درسی ب می دو بده و اونم اذیتش کنه بخصوص ک همش خودشو سرکوب کرده بیشترم حرسی میشه و همینطور شاید ته دلش واقعا اگه بدونه می دو بدون اون و با یکی دیگه خوشبخت میشه ولش کنه و بیخیال شه و واقعا خسته شده باشه
می دو ام که بخاطر نامگونگ قبول کرد چون میخواد واقعا نامگونگو ازادش کنه و بتونه پر و بال بگیره فقط برای خودش و دیگه اینقد دست پاش بخاطرش بسته نباشه ک بعدا ی روزی نامگونگ پشیمون بشه حسرت بخوره و می دو رو سرزنش کنه و بزنه تو سرش کاراییو ک کرده و بخاطرش ازش متنفر بشه و همه چی براشون بی ارزش و بی معنی بشه و نتونن مثل قبل بهم نگاه کنن
می دو همش میگه نمیخواد ب چشم نامگونگ حقیر بشه و ازش متنفر بشه و تحملشو نداره
چرا میگی می دو رو هوا قبول کرد؟
می دو سه ماه ب روی خودش نیورد بعدم ک دوباره بحثشو پیش کشید اتیشی شد ناراحت شد ک داره بهش میگه برو با ی مرد دیگه و تو ساحلم دعوا راه انداخت
و همون طور ک نامگونگ ب فکر می دو بود ک گفت اگه زندگیت روشن کرده برو ببینتش و حاضر شد ی همچین فداکاری دوباره براش بکنه می دو ام این بار گفت توام پس باید بری ی زن دیگه رو ببینی و این دفعه زیر دین و بار نره و ازون مهمتر خودشو محدود نکنه و اونم مجبور شه برا خودش یکاری بکنه و فرصتی ب خودش بده
و لب ساحلم ک قبول کرد واقعا و گف باشه کنار دریا همون جایی ک همه چی براشون استارت خود همون جام حرفیو زد ک باعث تموم شدن این کنار هم موندن کشنده شون میشه و واقعا رهایی نامگونگو ایندفعه شروع کرد بخاطر خود نامگونگ ک گفت ایندفعه تموم درد ک کشیدی و تحقیرت عصبانیتت کلافگیتو همه شو بهم برگردون
نامگونگم قبول کرد چون میدونه می دو کوتاه نمیاد اگه نمیرفت با سوا عمرا می دو ام میرفت با ته سونگ و هرچقدم خودشو سرکوب کنه کشش ب سمت سوا رو دوست داره و حس خوب بهش میده و الانم ک اجازه شو داره و یه ماه ازاده پس اینکارو میکنه
ببین لی می دو خیلی باگ رفتاری داره، هی اشتباه های بزرگ میکنه و بعدش میزنه زیر گریه و یکسره گریه میکنه یکی این موضوع رو مخمه ..یکی اینکه از اول سریال کسی که باعث سردی رابطه بود و پا پس میکشید میدو بود ، کسی که خیانت کرد هم میدو بود بعدشم که لو رفت به جای عذرخواهی طلبکار بود و لزومی نداشت اینقدر بد با نامگونگ حرف بزنه و واقعا لازم نبود واضح بهش بگه که دلش واسه یه پسر دیگه لرزیده میتونست عذرخواهی کنه و تصمیم نهایی رو بگیره که این یا اون یکی رو بخواد نه اینکه هردو رو بخواد…بابا هر پسری اصلا هر پارتنری اینو از طرفش بشنوه همه چی براش تموم میشه…با این حال نامگونگ وفادار بود و هنوز دوستش داشت..از اون طرف اون دختره همکارش دختر خوبیه و شخصیت منفی نیست ، حقیقتش من وقتی میبینم نامگونگ میره طرفش اکلیلی میشم و دلم میخواد خوب پیش برن چون این بچه واقعا مظلومه… می دو نوع دوست داشتنش مثل خواهر اوکی و خوبه نه مثل پارتنر…می دو به عنوان رفیق کودکی و مثل خواهر خیلی کارا برای نامگونگ کرده اما به عنوان پارتنر واقعا باهاش بد تا کرد و بی منطق بود…کشش احساسیش هم از نوع عشق خواهرانست انگار با این تفاوت که چشم هم نداره نامگونگ طرف فرد دیگه ای بره…نمیدونم تونستم منظورم رو برسونم با نه در کل می دو تا درصد زیادی خودخواه بوده و همه چی رو فقط حق خودش میدونه
متوجه ام ولی بنظرت بعضی کارایه می دو رو مخه یا خود می دو؟
منصفانه اس بگیم هی اشتباه های بزرگ میکنه؟مگه چندتا اشتباه بزرگ کرده؟
با توجه با بی ثباتی روانی که داره و شرایط محیطی ک توشه و مشکلایی ک هویتشو هدف قرار دارن اشتباه کردن و گریه کردن چیز عجیبی نیست و زیاد اتفاق میوفته و درسته ک حس بد به ادم میده ولی خب ازونجایی ک این ادم مریضه و مشکلات اساسی داره به جای اینکه رو مخ باشه ناراحت کننده و دردناکه
اگرچه احساسات ادم دست خودش نیس و ی ادم مریض میتونه رو مخم باشه
باعث سردی رابطه شد یا این رابطه از قبل سرد شده بود و می دو فقط این واقعیتو بروی جفتشون اورد ؟
می دو این نقشو تو رابطه داره ک مسئولیت رو ب رو شدن با مشکلات رابطشون و زدن حرفای نزده رو ب عهده میگیره وقتی ک نامگونگ ازشون فرار میکنه با پاک کردن صورت مسئله بجای حل کردن مسئله
چرا اینکه یه نفر دیگه تو مستی وقتی ک حالش دست خودش نبود بوسیدش میگی خیانت کرده؟رضایت اگانه ای در کار نبود
طرف در حدی مست بود ک ته سونگ ی تماسشو جواب داد برگشت راحت سرشو گذاشته بود خوابیده بود
کسی ک از شدت عذاب وجدان نسبت ب نامگونگ دلش میخواد زودتر بمیره تا برای نامگونگ بهتر باشه و اخرشم جلوی ماشین واستاد ک خودشو بکشه بنظرت اگه متوجه این بود ک داره چی میشه بعدش اینقد راحت خواب میرفت تا صبح؟
قبل ترش با اون حال مستی بخاطر نامگونگ داشت وکیلو از رو پل پرت میکرد پایین و همین ک برف شروع شد اولین چیزی گف نامگونگ بود ولی نامگونگ داشت برای سوا نقاشی میکشید و نمیدونم واقعا با دیدن برف یاد می دو افتاد یا نه
اشتباه کرد ک مخفی کرد و دروغ گفت ولی طلبکار نبود و سعی میکرد با نامگونگ صحبت کنه ولی نامگونگ اونقد عصبانی و دلخور بود ک اجازه و مهلت حرف زدن بهش نمیداد
تو بیمارستانم جفتشون اشتباه کردن و بد با هم حرف زدن و دل همو شکستن و نمیگم اشکالی نداره ولی تو بحث و بهم پریدن وقتی یکی از خودکشی نجات پیدا کرده و روانش در این حد خرابه و اون یکی عصبانی و حرسی و دنیاش زیر و رو شده و هر دوتاشون هیجانین ممکنه پیش بیاد و عمدی نیس ک دنبال لزوم باشیم
ولی نامگونگ دقیقا از نظر من حرفاییو ب می دو زد ک بزرگترین ترسایی بودن ک می دو باهاشون زندگی میکرد اینکه چیزایی ک با هم گذروندن خاطراتشون برای نامگونگ بی ارزش شده و با خودخواهی گذاشته نامگونگ درد بکشه و اسیب ببینه و براش مهم نبوده و نگاه نامگونگ به می دو و همه چیزشون عوض شده و نمیتونه با همون دید نگاه کنه
بعد شنیدن این حرفا مخصوص گف که دلش لرزیده ک نامگونگو از خودش برونه چون نامگونگ راحت از می دو نمیگذره و میخواست با زدن این حرفا کاری کنه ولش کنه بره و رها کنه نامگونگو از بند این رابطه چون می دو خودش اخرش نمیتونه نامگونگو ول کنه و نامگونگ برگرده دوباره شروع میشه
وقتی واقعا این رابطه تموم میشه ک نامگونگ تمومش کنه
گفتنش اسونه اینکه یه تصمیم بگیره و قاطع انجامش بده و تموم وقتی ک نامگونگ همه چیز می دو ئه مگه راحته
بنظر من که می دو فقط نامگونگو میخواد ولی نمیدونه اگه واقعا دوسش داره باید بخوادش یا رهاش کنه و اخر سریال امیدوارم معلوم بشه
اینکه هر پسری پارتنرش بهش اینو بگه براش همه چی تموم شده اس تعمیم ب کله و خیلیا اینجوری نیستن
نامگونگ تو این رابطه منفعله اینجوریه ک تصمیم گرفته برا می دو هر کاری بکنه از همه چیزش بزنه و بیخیال خیلی چیزا میشه بجای اینکه بجنگه و نمیدونم متوجه هس ک چقد برای می دو سنگینی میکنه و داره زیر بار این کاراش ک ما میگیم فداکاری داره له میشه دلش میشکنه مثه وقتی گف برو با پسره و نمیدونم حواسش هست این چقد می دو رو ناراحت میکنه
نامگونگ تا اینجا جوری خودشو سرکوب و محدود کرده که اگه می دو با یکی دیگه ام بره بازم همونجوری ادامه میده و پای می دو میمونه و ب دوس داشتنش ادامه میده کاری ک همیشه کرده و بهش عادت کرده بخاطر همین راحت تره براش هرچقدم دردناک باشه
و این بنظرم ی رفتار سمی و اسیب زا هم برای خودشه هم می دو و اینجوری افراطی رفتار کردن تحسین برانگیر و قشنگ نیس و ظلم و بدی ب جفتشونه
فکر میکنم همینجوریم بشه نامگونگ بالاخره با این رابطه ی دیگه ای ک شروع کردن میتونه خودشو از بندی ک خودش برا خودش درست کرده رها کنه خودشو و دست از گذشتن از خواسته هاس برمیداره و میره سمت سواه
همه تو این سریال مظلومن بغیر از مادر نامگونگ و دوست سواه
سر اینکه بگیم بد تا کرد یعنی پارتنر خوبی براش نیس؟مگه چقد بد تا کرده ک اینجوری بگیم؟
بی منطق بود یا ما منطق پشت کاراشو درست درک نکردیم و شرایط و احساسات می دو رو درست در نظر نگرفتیم و فقط از چیزایی ک دیدم و شنیدیم راحت قبول کردیم و منظورشونو همون برداشت کردیم ؟
جفتشون واقعا همو عاشقانه دوس داشتن و برای همین بازم دنبال این بود دلشون برا هم قیلی ویلی بره
واقعا خودخواهه یا چون در حد نامگونگ نیس و برای خودشم زندگی میکنه خودخواه بنظر میاد؟
اتفاقا چون فک میکنه این حق نامگونگ نیس اینجوریه
این دو نفر اینجورین ک تو رابطشون هر کاری میخوان بکنن و هر تصمیمی میگیرن اول طرف مقابلشونو در نظر میگیرن و بخاطر اون یکی یکاری میکنن و حتی وقتی ک می دو حرفای خار دار میزنه اگه عمیق بشیم بیشتر بخاطر خود نامگونگه
می دو فقد اینجوریه ک ب کارایی هم ک دوس داره میرسه
تنها حرف خودخواهانه ای ک زد این بود ک بهش گف سوا رو دوس نداشته باش چون اینجا برای اولین بار لمس کرد ک جداییشون داره اتفاق میوفته و این خیلی میتونه ترسناک و غریب باشه براش و برا همین اینجوری واکنش نشون داد و ک بعدشم حرفشو پس گرف چون هدفشم از قبول رابطه ی یه ماهشون همین بود ک نامگونگ رها بشه و برا خودش زندگی کنه نه می دو
اینا همه برداشتای شخصی من بود تا اینجا و ممکنه کلا اشتباه کرده باشم و باید ببینیم اخر سریال چی میشه
یکی از کامنت های انگلیسی خوب نوشته بود : هر 4 تاشون به تراپیست احتیاج دارن ، من از قسمت های اول احساس میکنم عشق بین دو تا نقش اول بیشتر بر اساس کمبودهاشون شکل گرفته مثلا می دو نیاز داشته یکی تاییدش کنه (چون برادرش همش میزده تو سرش ) و نامگونگ نیاز به حمایت داشته حالا الان به جایی از زندگی رسیدن که نه نامگونگ میتونه اون تایید خالص رو به می دو بده و نه می دو میتونه حمایت خالص رو از نامگونگ کنه باعث شده رابطه شون بهم بریزه(به نظرم احساس نقش های دوم به نقش های اول اول هم هرکدوم به خاطر کمبودهای خاص خودشون هم هست ) و دقیقا اونجایی که برادر می دو پرسید هنوز دوسش داری ؟ چطور میتونی بعد 10 سال دوسش داشته باشی و می دو جواب نامگونگ رو شنید توی اوج نا امیدی ایش به نظرم احساستش فروریخت
جالبتر فرق بین کامنت های ایرانی ها و خارجی ها بود ، بیشتر ایرانی ها حق رو به نامگونگ میدادن ولی بیشتر خارجی ها حق رو به می دو و میگفتن کسی که اول خیانت کرده نامگونگ عه چون از نظر احساسی داشت میلغزید و مشخص بود که از اول یه جورایی از دختره خوشش میومد . سریال رو اعصابیه ولی تا جاهاییش واقعیه و به نظرم باز جای کار داشت و خیلی باگ داره ، باز با این حال هی دنبالش میکنم ببینم تهش چی میشه ، به عنوان یه موضوع جدید جالبه و از بقیه ی کیدراما ها به نظرم به واقعیت نزدیکتره
مرسی senoghte و noor ک جواب دادین
کاش بقیه ام ک موافق یا مخالفنم نظرشونو میگفتن
ببخشید ک اینقد دارم تو قسمت نظرات طومار نویسی میکنم ولی جز معدود سریالاییه ک واقعا درگیرم کرده و نمیتونم راحت رد شم برم و دلم میخواد تو شخصیتاش عمیق بشم و بفهممشون چون بنظرم واقعا روی شخصیتاشون خیلی کار شده و به گذشته و حالشون پرداختن و ابعاد مختلف و زیادیو هم در نظر گرفتن بخصوص بعد روان شناختیشون
و کل سریال اینجوریم ک چرا چی شد اینجوری شد چی تو دل و ذهنت میگذره
و این باگایی ک دارن بیشتر برام واقعی ترشون میکنه و بیشتر میتونم باشون ارتباط بگیرم
و اینکه یجوری تموم شخصیتا زخم خورده ان نمیشه این سریال بهت حس بد نده و سرش اذیت نشی تو هر سایت ایرانی و خارجی بری خیلیا اینجورین
خواهش میکنم
این سریال با تمام اعصابخردیش برای منم جذاب بود؛ از این نظر که با کارها و تصمیمای شخصیتا خیلی درگیرم کرده و هر بار که بهش فکر میکنم، میتونم یه برداشت جدید داشته باشم و بگم برداشت قبلیم غلط بوده!!
مفهوم عجیبی داشت فیلمنامه و سریال و تا مدتها (احتمالا همیشه!) تو ذهنم میمونه.
این سریال واقعا اعصابمو خورد میکنه . از همه بیشتر هم دختره نقش اصلی رو مخمه .
کاش به هم برنگردن .
میشه بدونم چیه این سریال اعصابتو خورد میکنه؟
میدو ، میدو و باز هم میدو .
تا حالا آدم به این بلاتکلیفی ندیدم . برگشت گفت من میخوام مثل دختر ۲۰ ساله همچنان ذوق کنم ، نامگونگ تلاشش رو کرد . میدو خیلی راحت رفت بهش با وکیله خیانت کرد ، بعدش برگشت به نامگونگ گفت من دلم لرزیده (به خودش حق داد) و ککشم نگزید . وقتیم با اونای دیگه رفتن تو رابطه میدو به وکیله گفت که اگه بخوام یکی رو نجات بدم دوست پسرم رو نجات میدم اگه بخوام با یکی بخوابم با تو میخوابم ://///
بعدشم یک ماه تموم سر کارش گذاشت ، هربار وکیله اومد بهش ابراز علاقه کنه گفت من نامگونگ رو میخوام ، هربارم اون موقع نامگونگ میگفت میخوامت این میگفت من وکیل رو میخوام ، الانم که به دختر نقش دوم میگه نامگونگ رو دوست نداشته باش .
لعنتی ول کن دیگه !
به شدت از این سریال خووشم اومده.امیدوارم پایان خوبی داشته باشه.
قشنگ نیست اصلا حال آدم گرفته میشه با دیدنش
تا قسمت ۸بد نبود ولی ۹و ۱۰خیلی بد و ضعیف شد سریال!
چرا تو پخش آنلاین زیرنویس نداره؟
لی جو ان (وکیله)واقعا استعداد بازیگری خفنی داره واقعا برام سوالا چرا فیلم خاصی بازی نکرده یا نقش اصلی نبوده
تا الان که قسمت ۶ هستم، سریال برام جذاب بوده. گرچه اوایل قسمت اول برام خسته کننده بود و میخواستم دیگه نبینم، اما کشش داستان باعث جذبم شد.
قصه تا حد زیادی نزدیک به واقعیت چند تا آدم معمولیه که باهم، با خانواده، با عشق و با محیط کارشون درگیر هستن ( درگیریهای خوب و بد)
همه چی معمولی پیش میره، آدما خاکسترین و گاهی با اینکه کارشون درست نیست، بهشون حق میدی!
پیشنهاد میکنم. امیدوارم پایان مناسبی هم داشته باشه.
تا قسمت ۸ خوب بود ولی قسمت ۹و۱۰ افت کرد امیدوارم قسمتای باقی مونده خوب باشه.
بنظر میاد تهش میخوان برگردن دوباره، خیلی مسخرس اینطوری بشه بمونن تو رابطه جدیدشونوکیله گناه دارهههه
فقط به خاطر وکیله میبینم
اولش قشنگ شروع شد ولی بعد زدن جاده خاکی . بازیگر ها خوب بودن ولی فیلم نامه اصلا خوب نیست .
اگر شروعش نکردین کلا بیخیال بشین .
به اونایی که کیدراما نمیبینن هم این سریالو پیشنهاد میدم ببینین. سریالش جوریه که ذهن آدمو در مورد روابط به چالش میکشه.
این سریال واقعا عالیه … روند داستان جوری نبود که بشه حدس زد…دوستش داشتم ، هم لذت بردم هم اشک ریختم ، خیلی قشنگه، واقعا ارزش دیدن داره و حوصله سربر نیست
تا به الان سریال رو دوست داشتم. امیدوارم پایان خوبی داشته باشه.
واقعا سریال خوبیه،زندگی واقعی و نشون میده واقعا بعد از ده سال رابطه سرد شدنش طبیعیه و اتفاقایی که ممکنه بیفته همش تو دنیای واقعی قابل پیش بینی.برخلاف سریالای آبکی و رویایی این یه سریال خوب و درست و آموزندس
هم آره هم نه، باید اگر نمیخواستم این رابطه رو تمومش میکردن و روابط جدیدی شروع میکردن اگر هم میخواستن برای درست کردنش تلاش میکردن ن اینک بگن اوکی یه ماه میریم با یکی دیگه این هم نابود کردن رابطه خودشونه هم بیشتر توهین به اون طرفی که رفتن باهاشون تو رابطه واسه یک ماه
بیچاره وکیله
جفتشون هم می دو هم نامگونگ از طرف خودشون مطمئنن ک رابطه رو میخوان ولی ازون جایی ک همو خوب میشناسن و میتونن یجورایی تو همو ببینن و متوجه میشدن برای طرف مقابشون ی چیزی اونجوری ک باید باشه نیست میخواستن ب طرفشون فرصت اینو بدن ک قبل ازدواج یه رابطه با کسی ک تو فکر و ذهن طرفش هستو بدن ک اگه خواستن برگردن بدون تردید و پشیمونی محکمتر از قبل اگرم نه ک طرفشونو رها کنن….اینقدی همو دوس دارن ک برای هم همچین فداکاری بکنن و فرصتی براش ب وجود بیارن چون اخرش خوشبختی و خوشحالی طرف مقابلشونو میخوان…اگرچه رابطه می دو نامگونگ خیلی پیچیده و پره و مشکل داره چون نامگونگ بی قید و شرط خودشو فدای می دو میکنه و کلا برای می دو زندگی میکنه و می دو سر این عذاب میکشه و نمیخواد اینجوری باشه ولی میدونه اگه اینجوریم نباشه نامگونگو ب عنوان پارتنرش از دست میده و اینکه بزاره بره براش خیلی خیلی خیلی سخته چون نامگونگ یجورایی کل زندگی می دوئه و بدون حضور همیشگی نامگونگ و اینکه دیگه اولین نفر زندگی هم نباشن خیلی براش ترسناک و غریبه چون هیشکی برای این دو نفر همدیگه نمیشه و می دو تماما وابسته نامگونگه
و اون دو نفر دیگه ام دوتا ادم عاقل و بالغن خودشون میتونن تصمیم بگیرن و اینو برای خودشون یه فرصت میدیدن و قبول کردن
قسمت ۵م این هفته به خاطر بازی های آسیایی پخش نمیشه و ۱۱ مهر میاد
دو قسمت اول خیلی خوب بود قسمت سوم یهویی بدون توضیح درست حسابی روند اینکه دوباره باهم برمیگردنو اسکیپ کردن رفتن کلا تو فاز ازدواج انگار خاله بازیه. قسمت چهارمم رفتن تو جاده خاکی نفهیدم اصلا چی به چیه قسمت چهار
کسی میدونه اخرش چی میشههه اخر کی با کیههههههه
من نفهمیدم قسمت ۴ چی شد؟یکی توضیح میده؟
خیلی زوج کیوت و گوگولی هستن ، چقدر به هم میااانــــــ وای قلبمـــــ
اینایی که میان به کره ای ها اینجا فحش میدن دغدغه دیگه ندارن؟
سایتتون عالیه واقعا ممنون ولی کاش روزهای پخش سریال هارو هم بنویسید
شنبه و یکشنبه شب ساعت ۹ ۱۰ اینا معمولا زیرنویس میاد
اومده از پایان سریالا درام شروع ساخته که برای منی که برام سوال بوده خب اینا که بهم رسیدن بعدش چی واقعا جالبه!
خب داره فراز و نشیب یک رابطه ای که نسبتا طولانی بوده رو نشون میده که خسته کننده شده، کند شده، جذابیت ندارهو …. الان سریال جذاب تر هم میشه با لغزیدن دختر سریال و اینکه بین عشق قدیمی و عشق جدید پر تپو تاپ یکیش رو انتخاب کنه.
پخشش چ روزاییه??
شنبه و یکشنبه
اقا خوبه شبیه داستان های کره ای دیگه نیست داستان متفاوتی داره ولی زیبا اگه ۶یجان میخواین نبینین ول هم درام هم کمدی بازیگر های خوبی داره باید بهش زمان داد من لذت بردم
چ روزایی پخش میش؟
نمیدونم
خیلی کمک کردیا
سلام، پخش سریال شنبه و یکشنبه است ، ولی بستگی داره که اون روزها بلافاصله توو سایت قرار بدن
شنبه، یکشنبه ها میاد
چه روزایی میاد؟
این زوج چقد بهم نمیان
چنتا چیز دارم بگم. اخرین بار یادم نمیاد کی سریال کره ای دیدم دلیلی که اینو دیدم بازیگر مردش بود که خیلی سال پیش ازش یه چیزی دیده بودم و اتفاقی خواستم اینم قسمت اولشو یه نگاهی بندازم.
بگذریم سریال بنظرم خیلی جالب و خوش ساخت اومد، پیشنهاد میکنم ببینیدش
همونطور که تو توضیحاتم هست این رابطه بنظرم تموم شده میومد. پسره ظاهرا خیلی گرین فلگ بود ولی مثل فیلم the invite بنظرم نشونه اینه که رابطه یه تاریخ مصرف داره مخصوصا توی دنیای مدرن خیلی سخت شده روابط.
ما خانمها میخوایم خودمونو به یک سطح شغلی و اجتماعی مشابه پارتنرمون برسونیم و وقتی یکم ترازو سنگینی میکنه به مشکل برمیخوره تو روابط مدرن.
این کره ای ها اگر زیبایی ایرانی ها رو داشتن خدا رو بنده نبودن، مردهاشون آرایش میکنن رژلب میزنن ابرو برمیدارن آبروی هرچی مرده بردن، این هم از سریالهای ابکی شون، حالا دیگه بماند زنهاشون چقدر زشتن
با خودت آشتی کن بنظرم
شما بنظرم برو فیلم و سریالای فاخر ایرانی رو ببین اینجا دنبال چیزی نباش
مردای ماهم میکاپ میکنن و ابرو برمیدارن دادا:)
اسگل !
مردای ایرانی هم ارایش میکنن و ابرو برمیدارن..
تو هنوز خیلییی راه داری تا بفهمی مرد بودن به ارایش نکردن نیست…من نه از کره ای طرفداری میکنم نه از ایرانی ولی فقط مشخصه خیلی بچه ای
اولا تو چرا نگاهشون میکنی اگه زشتن؟ مگه مجبوری؟ دوما تو اتاقت که هیچ تو خونتون یه آینه پیدا میشه احتمالا، برو جلوش اول ببین کی زشته بعد دهنتو وا کن نظر بده
از این به بعد به جای اینکه ب بقیه نظر بدی به شعور و اخلاق خودت برس بعدش بعد بیا نظرات گوهر بارت رو به اشتراک بزار
خدایی اره مثه زنن پسراشون،یه ادیت دیدم از یه سریالی،یه بحظه حس کردم هر دو تاشون دخترن تا وقتیکه پسره حرف زد،خوبه حداقل با صداشون میشه تفکیکشون کنیم
قبول دارم سریال های کره ای دیگه حس قبل رو نمیدن و خیلیاشون شبیه همدیگن و بنظر جذاب نمیان اما بزارید چند قسمت بگذره از سریال ادم میفهمه چطور داستانیه و براش جذاب هست یا نه ولی با توجه به بازیگرایی که اوردن خودم با دیدن اینکه فهمیدم شروع به پخش شده ذوق کردم=)))
سلام ادمین جان اگر امکانش هست سریال Lovesick روهم قرار بدین ممنون میشم
توی سایت هست