
Cranberry Sorbet/Kizilcik Serbeti
قسمت 139 فصل 5
مشکل دانلود
مشکل دانلود بزودی حل خواهد شد
2 روز پیشعضویت
برای استفاده از امکانات عضو شوید!
5 ماه پیش



جابر، مردی گریزان از گذشته و راندهشده از میان مردمش، به روستایی دورافتاده پناه میبرد؛ جایی که ساکنانش چشمانتظار ناجیاند. او با پذیرفتن هویت چهرهای مقدس، ناخواسته به شعلهی امید آنها بدل میشود. اما وقتی ایمان با قدرت و فریب گره میخورد، مرز میان نجات و تباهی محو میشود و جابر در دل بحرانی اخلاقی گرفتار میآید؛ بحرانی که میتواند هم او را نابود کند و هم سرنوشت یک روستا را برای همیشه تغییر دهد.
باکس دانلود
پخش آنلاین ۱ تنها با مرورگر کروم Chrome امکان پذیر است.
پخش آنلاین ۲ با نصب پلیر KMPlayer امکان پذیر است.
خطای 503: هنگام دانلود حتما فیلترشکن را خاموش نمایید.
زیرنویس فارسی چسبیده بدون حذفیات
نظر تو چیه؟
واسه ارسال نظر وارد شو یا ثبتنام کن
فصل جدید رو با سریال های عربی قراره پیش بریم مرحبا
شاعر ماست و عربا دربارش فیلم میسازن
مثل حسن صباح که اون هم عربا ساختن
احسنت به ما !!!!
عیب نداره ما هم درباره مختارو بقیه میسازیم:D
ربطی به مولانای شاعر نداره . بیشتر از معنی اسم مولانا به معنای رهبر ما/ آقای ما استفاده شده . البته طرح کلی داستان هم فرق داره که در رابطه با مولانای شاعر پدرش به قونیه رفت و خودش اونجا از بچگی شناخته شده بود نه مثل داستان این سریال
البته مفهوم کلی حرف شما درسته
داستان یک ذره شبیه فیلم مارمولک پرستویی هست البته که اینجا طنز نیست
سریال راجع به محمد جلال الدین بلخی نیست .
داستان یه آقای جابر نامیه .
اصلا ارتباطی به مولانای شاعر نداره و اینجا مولانا به منظور معنی کلمه ی عربی به معنای سرور و پیشوا استفاده شده
داداش فقط اسمش مولاناس هیچ ربطی به مولانای خودمون نداره اصلا یه چی دیگس واسه جذب مخاطبه
داداش دست کم تریلرش و ببین بعد بیا کامنت بزار
* یاد اون مرد تو اینستا افتادم به زنه میگفت شاه پسر مولویِ زنه ام تو باغ نبود*
حالا شمام یه نگاه به تریلر بنداز بعد کامنت بزار لنتی منتقد سریالهای نامنظم
چه تدبیر ای مسلمانان که من خود را نمی دانم
نه ترسا نه یهودم من، نه گبرم نه مسلمانم
نه شرقیم نه غربیم نه بریم نه بحریم
نه از کان طبیعیم، نه از افلاک گردانم
نه از خاکم، نه از آبم، نه از بادم، نه از آتش
نه از عرشم، نه از فرشم، نه از کونم، نه از کانم
نه از هندم، نه از چینم، نه از بُلغار و سَقسینم
نه از مُلک عراقینم، نه از خاک خراسانم
نه از دنیا، نه از عُقبی، نه از جنّت، نه از دوزخ
نه از آدم، نه از حوا، نه از فردوس و رضوانم
مکانم لامکان باشد، نشانم بی نشان باشد نه تن باشد نه جان باشد، که من ازجان جانانم
دوئی از خود بِدَر کردم یکی دیدم دو عالم را
یکی جویم یکی دانم یکی بینم یکی خوانم
«هُوَالاوّل هُوَالآخِر هُوَالظّاهر هُوَالباطن»
به جز «یا هو» و یا «مَن هو» کسی دیگر نمی دانم